close
چت روم
موجودی به شکل چوپون
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
موجودی به شکل چوپون

پدربزرگم زماني که ما براي تفريح به روستا رفته بوديم اين ماجرا رو تعريف کرد البته به اصرارما. پدربزرگم مي گفت يه روز بعد از آبياري مزارع داشتم براي ناهار برمي گشتم طرف خونه، که زمين بغلي، تپه مانند بود ديدم يه چوپان قد بلند بالاي تپه خوابيده و کلاهشو هم کشيده رو صورتش و دستاشو هم گذاشته زيره سرش پدربزرگم مي گفت من فکر کردم حتما اين چوپان از ده بغلي اومده و اينجا خوابيده، اون چوپانه بالاي تپه خوابيده بود و پدربزرگم هم پايين بوده ، پدربزرگم مي گفت هرچي چوپان رو صدا زدم که چرا اينجا خوابيدي و اهله کدوم دهي؟هيچ جوابي نداد و کوچکترين اعتنايي به من نکرد بنابراين يه سنگ برداشته و به طرف چوپانه پرتاب کرده بود مي گفت سنگ به چوپانه نخورد ولي يکدفعه چوپانه مثل ديونه ها از زمين بلند شد و به طرف من دويد پدربزرگم مي گفت تا چوپانه از زمين بلند شد ديدم پاهاش مثل سم اسب گرد بود و چوپانه هم مثل آدماي لال نعره مي کشيد و داد مي زد و به طرفم ميومد . مي گفت سرعتش هم زياد بود وگامهاي خيلي بلندي برميداشت ، پدربزرگم مي گفت من هم تا ديدم داره به طرفم مياد فوري به سمت ديگر باغ فرار کردم و بعد از مدتي برگشتم پشت سرم رو نگا کردم ديدم وسط باغ وايساده و فقط داره به من نيگا مي کنه و ديگه دنبالم نمي ياد پدربزرگم مي گفت قيافه اش مثل آدما بود ولي پاهاش به شکل سم اسب بود و مثل آدماي لال درهم برهم مي گفت.

[ سه شنبه 24 فروردين 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 57 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)