close
چت روم
ارسالی از رها
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از رها


سلام من رها هستم یادمه زمستون بود بارون میومد شب بود بارونه اینقدر دلنشین بود که من رفتم تو حیاط دستم رو باز کردم و میچرخیدم که در حال چرخیدن بودم مردی قد بلند دیدم در گوشه ی حیاط دهنم وا مونده بود نمیتونستم چیزی بگم یا فرار کنم اول فکر کردم دزده با کلی ترس تونستم خودمو جمع و جور کنم رفتم تو خونه بابامو صدا زدم گفتم دزد دزد، وقتی رفتیم کسی نبود، من شک کردم فرار کرده موقع برگشتن به داخل خونه بالای پشت بوم همون مرده رو دیدم به همون مدل ایستاده بود انگار عکسه فقط تکون خورده رفته اونجا داشتم نگاش میکردم که سرش رو اورد جلو و کمی چرخوند جیغ زدم رفتم تو، چند بار هم تو حال خونه دیدمش وقتی می خواستم برم اشپزخونه شب ها برای خوردن اب گوشه ی دیوار میدیدمش ولی نمیترسیدم چون میفهمیدم کاری با من نداره شایدم ازم خوشش اومده خخخ

موضوعات: داستان جن ,
[ یکشنبه 16 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 45 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)