close
چت روم
داستانی از آل
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستانی از آل


من یاشار هستم 19 سالمه از شیراز میخواستم یه داستان کاملا واقعیو واستون بگم حتی حاضرم واقعی بودنشو ثابت کنم پدر جد یکی از دوستان من که زمان قدیم در روستایی در نزدیکی شیراز که اسمش اردکان هست زندگی میکردن وقتی شب بعد از ابیاری باغ به خانه برمیگشته تو راه یه هند جگر خوار (نوعی جن هست که جگر زنای حاملرو میخوره) رو میبینه که جگر یه نفر تو دستش بوده بیلشو میبره بالا بهش میگه این جگر کی هست میفهمه یکی از اقوام دورشون هست بعدش به اون جنه میگه میبری این جگرو میزاری سر جاش وگرنه با بیل میزنم میکشمت جنه بهش میگه قبول میکنم ولی تا هفت نسل بعدتو نفرین میکنم اونم قبول میکنه و این دوست من که اسمش امید نسل هفتم همون مرد بود توی خونشون خیلی اتفاقا میافتاد توسط جن خیلی مورد اذیت قرار میگرفتن ولی یروز که با موتور رفته بود بیرون با سرعت کم به یه نفر میزنه اون طرف بعد تصادف غیب میشه دوسته منم مرگ مغزی میشه و عمرشو به شما میده جن ها دورو بر افراد نترس نمیان من خودم جن دیدم به اونایی خودشونو نشون میدن که بتونن روشون تاثیر بزار

موضوعات: داستان جن ,
[ شنبه 15 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 65 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)