نازچتclose
خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
چهارشنبه 01 آذر 1396 - 2:41 بعد از ظهر

نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم



ارسال پاسخ
تعداد بازدید 471
نویسنده پیام
mahdi آفلاین


ارسال‌ها : 5
عضویت: 1 /2 /1395
تشکرها : 1
تشکر شده : 2
خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
من جن ندیدم ولی داستانی دارم که بهتون میگم😂😂😂 یک دوست خنگی دارم اسمش سیناس این وقتی بچه بوده حدود 14.15 سالش ، مادرش حامله میشه سر خواهرش پدرش شهرستان بوده و سینا مجبوره که پیش مادرش باشه بهم میگفت شب جمعه بوده مادرش داد میزنه جن جن سینا میره طرف مادرش ولی کسی یا جنی رو نمیبینه، مادرش دستشو میزاره رو شکمش و میگه ولم کن، سینا رو صدا میزنه میگه بیا اینو از من دور کن و گریه میکنه😂😂😂😂 میگه بیا این جادوگرو ازم دور بعد مادرش غش میکنه، سینا میره خالش رو میاره پیش مادرش، مادرش وقتی به هوش میاد میگه آل بوده میخواسته بچشو بدزده زنگ میزنن به پدره سینا که برگرده، برمیگرده و همیشه مواظب زنش بوده پدرشم بهم میگفت آل رو دیده بدن پر مویی داره و پیرزنه😂😂😂 وای خدا اینقدر خندیدم از این داستانشون چقدرم زدنم😅

یکشنبه 06 تیر 1395 - 13:08
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از mahdi به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: amir &
amir آفلاین



ارسال‌ها : 3
عضویت: 6 /4 /1395
تشکرها : 2
تشکر شده : 1
پاسخ : 1 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
مهدی خاک بر سرت جوک فرستادی نیشت بازه؟ عکس پروفایلتو ههههه

یکشنبه 06 تیر 1395 - 13:21
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
mahdi آفلاین



ارسال‌ها : 5
عضویت: 1 /2 /1395
تشکرها : 1
تشکر شده : 2
پاسخ : 2 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
خخخخح زن حسامه خب داستانش باحاله تو نخندیدی؟

یکشنبه 06 تیر 1395 - 13:26
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از mahdi به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: amir /
amir آفلاین



ارسال‌ها : 3
عضویت: 6 /4 /1395
تشکرها : 2
تشکر شده : 1
پاسخ : 3 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
خندیدم واقعا جوکی نفله حسام کوش؟

یکشنبه 06 تیر 1395 - 13:30
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از amir به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: mahdi /
mahdi آفلاین



ارسال‌ها : 5
عضویت: 1 /2 /1395
تشکرها : 1
تشکر شده : 2
پاسخ : 4 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
نمیدونم حسام خبری ندارم تو خبر نداری مگه خیر سرت همکارشی خخخخخخ

یکشنبه 06 تیر 1395 - 14:27
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
amir آفلاین



ارسال‌ها : 3
عضویت: 6 /4 /1395
تشکرها : 2
تشکر شده : 1
پاسخ : 5 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
نمیدونم حسام اومده الان

چهارشنبه 09 تیر 1395 - 07:56
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
mahdi آفلاین



ارسال‌ها : 5
عضویت: 1 /2 /1395
تشکرها : 1
تشکر شده : 2
پاسخ : 6 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
اره پس بحث جن رو شروع میکنم

چهارشنبه 09 تیر 1395 - 07:57
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
hesamadmin آفلاین



ارسال‌ها : 1
عضویت: 9 /4 /1395


پاسخ : 7 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
مهدی زن خودته عکستو عوض کن ترسناک بزار بابا اینجا جا سبک بازی نیست برادر

چهارشنبه 09 تیر 1395 - 08:36
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
137077 آفلاین



ارسال‌ها : 13
عضویت: 10 /6 /1395
محل زندگی: tehran


پاسخ : 8 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
نقل قول از mahdi
من جن ندیدم ولی داستانی دارم که بهتون میگم😂😂😂 یک دوست خنگی دارم اسمش سیناس این وقتی بچه بوده حدود 14.15 سالش ، مادرش حامله میشه سر خواهرش پدرش شهرستان بوده و سینا مجبوره که پیش مادرش باشه بهم میگفت شب جمعه بوده مادرش داد میزنه جن جن سینا میره طرف مادرش ولی کسی یا جنی رو نمیبینه، مادرش دستشو میزاره رو شکمش و میگه ولم کن، سینا رو صدا میزنه میگه بیا اینو از من دور کن و گریه میکنه😂😂😂😂 میگه بیا این جادوگرو ازم دور بعد مادرش غش میکنه، سینا میره خالش رو میاره پیش مادرش، مادرش وقتی به هوش میاد میگه آل بوده میخواسته بچشو بدزده زنگ میزنن به پدره سینا که برگرده، برمیگرده و همیشه مواظب زنش بوده پدرشم بهم میگفت آل رو دیده بدن پر مویی داره و پیرزنه😂😂😂 وای خدا اینقدر خندیدم از این داستانشون چقدرم زدنم😅


سه شنبه 27 مهر 1395 - 12:27
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
137077 آفلاین



ارسال‌ها : 13
عضویت: 10 /6 /1395
محل زندگی: tehran


پاسخ : 9 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
دوست گرامی آل واقعا وجود داره امیدوارم خندیدن به این موضوع دچار ناراحتی از جانب آل نشه

سه شنبه 27 مهر 1395 - 12:28
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
137077 آفلاین



ارسال‌ها : 13
عضویت: 10 /6 /1395
محل زندگی: tehran


پاسخ : 10 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
دوست گرامی آل واقعا وجود داره امیدوارم خندیدن به این موضوع دچار ناراحتی از جانب آل نشه

سه شنبه 27 مهر 1395 - 12:28
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
mina68 آفلاین



ارسال‌ها : 4
عضویت: 16 /11 /1395
محل زندگی: تهران
شناسه یاهو: Mina.golro.1368@gmail.com

تشکر شده : 1
پاسخ : 11 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
سلام من چطور با مدیر سایت تماس بگیرم؟

یکشنبه 24 بهمن 1395 - 00:09
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
mina68 آفلاین



ارسال‌ها : 4
عضویت: 16 /11 /1395
محل زندگی: تهران
شناسه یاهو: Mina.golro.1368@gmail.com

تشکر شده : 1
پاسخ : 12 RE خخخخ بیاین داستان واستون گزاشتم ب شرطی که شماهم داستان بزارین
سلام من چطور با مدیر سایت تماس بگیرم؟

یکشنبه 24 بهمن 1395 - 00:09
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :