close
چت روم
خوابگاه
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
خوابگاه


من دوران دانشجویی تو خوابگاه بودم.یه هم اتاقی داشتم که دو نفری باهم زندگی میکردیم.یه بار تو اتاق نشسته بودمو این دوستم هم خوابیده بود.یهو به طرز ترسناکی بلند شد و رو به من کرد و در حالی که شاکی بود گفت چرا کمکم نمیکنی؟ من شوکه شدم و گفتم خواب دیدی و اینا قبول نمیکرد.می گفت چرا فریاد منو نمیشنوی؟ منم که چی بگم اوایل فکر میکردم دختره کابوس میبینه.خلاصه اون روز گذشتو من میخواستم برم خونه مون که بهم میگفت نرو توروخدا ...تنهام نذار...منم فکر کردم میترسه به یکی از دوستاش سپردم که من نیستم تو بیا اتاق ما پیش دوستمون بمون.بعد برگشتن از شهرمون دیدم خیلی کلافه است اصلا نمیخوابه.اینبار کلی اصرار کردم که بگه قضیه چیه؟! اونم گفت یه مدتی هست که یکیو میبینم یه دختر کوچولو با موهای سیاه که صورتشم اصلا پیدا نیست میاد دستاشو میذاره گردنم میخواد خفه ام کنه.میگم خوب همش کابوسه اینا.گفت: نه بیشتر وقتا وقتی تنهام سراغم میاد.دیروز که نبودی داشتم رو تختم درس میخوندم(تخت ما هم دوطبقه بود و اون بالا میخوابید) یهو دیدم در باز شد و یکی اومد تو.اولش فکر کردم دوستم مریمه.ولی یهو دستاشو گذاشت روی میله تخت.ولی اون همش 3تا انگشت داره ....بعد خودشو کشید بالا و اومد با همون موهای بلندو سیاه و قد کوچولو بدون اینکه از جایی اویزون بشه دستاشو دور گردنم گذاشت وخفه ام میکرد.هرچی داد میزدم کسی نمیشنید.وقتی فکر کرد دارم جون میدم ولم کرد و یهو رفت.... خوونواده اش پیش کلی دعا نویس و از این جور آدما بردن ولی هیچ وقت تموم نشد.و ما هم نفهمیدیم این موجود چیه؟! هیشکی جز خودش نمیدید..

[ سه شنبه 24 فروردين 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 43 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)