close
چت روم
داستان واقعی
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان واقعی

نه یا ده سالم بود که یه روز صبح ساعت 10 و 11 صبح تو خونه داشتم بازی می کردم و مادرم هم خونه بود...تو همون حین مادرم گفت داره میره بیرون یه چیزی بخره و برگرده ...مادرم از در که خارج شد من چند لحظه بعدش دیدم از توی راهرو یه صدایی میاد یه صدای خنده وحشتناک که اصلا شبیه صدای ادمیزاد نبود .. من که خیلی ترسیده بودم اول فکر می کردم مادرمه که از در نرفته بیرون و درو زده به هم و الان داره سر به سر من میذاره که منو بترسونه ولی اخه اصلا سابقه اینجور شوخی ها رو نداشت واسه همین چند دفعه هی صدا زدم مامان مامان تویی مامان ولی فقط اون صدای خنده میومد و در همین حین اون موجود از سر راهرو رسید به دم در اتاق و جلو چشمام ظاهر شد... خدا نصیب نکنه دیدم یه موجود سیاه پوش(لباسی شبیه شنل یا چادر عربی) و قد بلند با صورت سفید مثل گچ که دو تا چشم کاملا قرمز داشت و فقط صورتش معلوم بود داره خیلی خیلی اروم میاد طرفم و صدای قهقه بلندش هم به صورت متناوب قطع نمیشه ..دیگه با خودم داشتم اشهدمو میگفتم که الانه که بیاد منو بگیره که صدای کلید اومد که افتاد تو قفل در خونه تا صدای کلید اومد اون موجود که به نظرم جن بود یه دفعه غیب شد انگار که فهمید مادرم داره میاد خودشو ناپدید کرد...منم مادرم دید یه گوشه نشستم و تکون نمی خورم فقط تا یکی دو ساعت همونجا نشسته بودم و جرات هیچ کاری رو نداشتم تا اینکه کم کم جرات پیدا کردم رفتن تو راهرو دم در اتاق همونجایی که جنه نادید شده بود رو نگاه کردم دیدم به اندازه یه دایره بزرگ رنگ فرش تیره تر شده بود یعنی همون محل غیب شدن اون جن یا هر موجود دیگه ای که بود...تا چند ساعت بعد که ترسم ریخت و برای مادرم تعریف کردم باورش نمیشد و فکر می کردم خیالاتی شدم...اون تیرگی موضعی فرش هم بعد از چند ساعت از بین رفت!...البته چند سال بعد که دوباره اینو تعریف کردم همه باور کردن و نگفتن خیالاتی شدی...الان هنوزم که بعد از چند سال تعریف می کنم موی تنم سیخ میشه و وجودمو وحشت می گیره. #پایان�

[ پنجشنبه 19 فروردين 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 66 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
فاطمه 12:39 - 1395/1/19
عااااااااااالى بابات مطالب جديدهم ممنون
پاسخ : خواهش قابلی نداره

امین مهدی شهری 4:42 - 1395/1/19
برو بابا ساعت 4:42 هست این مطلبا چیه میزاری
پاسخ : عزیز وبلاگ جنه دیگه

امین مهدی شهری 4:40 - 1395/1/19
سلام وبلاگ من : www.amin-android.rozblog.com هست خوشحال میشم همکاری کنیم در زمینه وبلاگ نویسی.
راستی این مطلب از خودت بود؟
پاسخ : بله یکی ارسال کرد بنده گزاشتم تو وبلاگم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)