close
نازچت
ارسالی از علی : زیر زمین
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از علی : زیر زمین


 

 

 

سلام علی هستم. داستانی که میگم اصلا باور کردنی نیس ولی حقیقت داره. یکی از دوستامون تعریف میکرد گفت زمانی که بچه بودم توی یه خونه 2 طبقه بودیم و طبقه بالا هم برادرم که 2 تا پسر کوچولو هم داشت اونجا زندگی میکرد. اون خونه از فضای سنگینی که داشت و از اتفاقا هایی که توش میافتاد مثل روز برامون روشن بود که یه خونه معمولی نیس. من اون موقع بچه بودم و خونمون  یه زیر زمین هم داشت توی زیر زمین یه عالمه خرت و پرت بود و 3 چرخه هایی که مال برادر زاده هام بود. یه روز مادرم منو فرستاد زیر زمین تا یه ظرفی اونجا بود رو براش ببرم. از پله ها پایین که میرفتم یه صداهایی میومد. به زیر زمین که رسیدم دیدم دوتا بچه سوار 3 چرخه ها شدن و دارن باهاش بازی میکنن و یه زن هم انگار مادرشونه به همراه پدرشون اونجا بود قیافشون شبیه انسان عادی که نبود همشون قد کوتاه و باموهای بلند فرفری. تا دیدمشون خواستم از ترس بمیرم. مادرشون تا منو دید به شوهرش گفت نزار بگه بسم الله. شوهرش اومد نزدیک من و منم زبونم قفل شد پاهامم خشک شده بود. خیلی ترسیدم. خیییییییییییلی. طوری که نمیشه بیانش کنم. بعد از حدود یه دقیقه تونستم فرار کنم و از پله ها که بالا رفتم بر خوردم به داداشم گفتم داداش چند نفر زیر زمینن قیافه هاشون فلان و شکلشون بهمان. جن پایینه. اینا رو با داد و شیون و گریه میگفتم . داداشمم میدونستم داره خودشو به کوچه علی چپ میزنه میگفت دیوونه شدی چته؟ حتما اشتباه میکنی و از این حرفا هر جور شده منو یه خورده آروم کرد و دستمو گرفت منو برد خونه. ولی هربار یادشون که میافتم موهای  بدنم سیخ میشه. این قضیه سال 74 اتفاق افتاده.

موضوعات: داستان جن ,
[ شنبه 26 فروردين 1396 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 259 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)