close
چت روم
داستان ارسالی از علی : خانه ی عمه
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان ارسالی از علی : خانه ی عمه


 

 

 

سلام علی هستم. داستانی که میگم پارسال عید اتفاق افتاده. خونه عمه م رفتن مسافرت ولی پسر بزرگشون که هم سن منه نرفت. توی این چند روز از من خواستن که پیشش باشم تا تنها نباشه. آقا منم قبول کردم و رفتم. خونه ی عمه م وقتی که میرین یه سردی یا یه حس بدی بهتون دس میده انگار قبلا توش جنایت بزرگی رخ داده. اصن معلومه روح و اینا توشه. شب اول که داشتیم توی هال با هم حرف میزدیم ساعت حدود 1 بود که من حس کردم انگار یکی دست گذاشت روی سینم و نفس کشیدن برام سخت شد به روی خودم نیاوردم و هیچی هم نگفتم. فرداش پسر عمو هام که یکیشون 3 سالشه و اون یکی 8 سالشه اومدن اونجا چون خونشون نزدیکه. پسر عمو بزرگم گفت داداش علی چند روز پیش من اینجا یه دونه دیو دیدم. گفتم اینو نگو داداشت میترسه ها. گفت به خدا دیدم . گفتم باشه ولی تو نگو. حرفشو جدی نگرفتم چون فکر میکردم خالی میبنده. مگه میشه یه بچه 8 ساله جن ببینه و خیلی عادی رفتار کنه؟ میشه عایا؟؟؟؟. هر شب واسه ما یه اتفاق میافتاد مثلا یه شب یکی یخچالو از برق کشید. شب هفتم بود تا ساعت 3 صبح بیدار بودیم و بعدش خوابیدیم من خوابم نبرد چون صبحش تا لنگ ظهر خوابیده بودم. تازه چشمم خواب رفت دیدم پسر عمه م میگه وای علی مردم... دارم میمیرم. دستمو گذاشتم پشتش گفتم چته؟.. گفت همین الان یکی بالا سرم بود. گفتم کی؟ گفت بابا همون جن خونمونه ولی این بار یه خورده هیکلش بزرگتر بود. گفتم خوب چرا گفتی داری میمیرم؟ گفت آخه بدنم بی حس شد نمیتونستم تکون بخورم و نمیتونستمم حرف بزنم. گفتم خواب دیدی یا واقعیت ؟ گفت بابا اصن خوابم نبرد که یهو ظاهر شد و بعدشم رفت. نگاه گوشیم کردم دیدم  ساعت 4و نیم صبحه. منم فک کردم گفتم خب اگه پسر عمه م قش بکنه بمیره چیکا کنم؟ کی باور میکنه من نکشتمش؟.. البته خودم نمیترسیدم هااا. از این میترسیدم که پسر عمه م بترسه و اونم طوریش بشه.. گفتم آرش مگه قبلن هم ازشون دیدی گفت اره اینقد دیدم که خسته شدم ولی این دفعه بزرگتر از قبل بود. منم فرداش با اسم رمز یا حضرت عباس خونشونو ترک کردم.

موضوعات: داستان جن ,
[ شنبه 26 فروردين 1396 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 88 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)