close
چت روم
ارسالی از حبیب : موجودات عجیب
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از حبیب : موجودات عجیب


حبیب هستم از ساوه

اتفاق که باعث شد که دوباره جن ببینم به این شرحه که 

 

من مدتی بود به کار سنگ کاری مشغول شاگردی بودم مدتی در یک حسینیه مشغول کار بودیم چند روز اول در طبقه دوم کار می کردیم و برق داشتیم اوستای من هم همیشه سنگ های را می گذاشت می رفت کارهای اولیه اون انجام میداد من هم مجبور بودم کار را تمام کنم یعنی ملات پشت سنگ را بریزم اگر انجام نمی دادم معلوم بود کار انجام ندارم و مزد نمی گرفتم خلاصه کار در طبقه بالا تموم شد در طبقه همکف کار می کردیم طبق معمول اوستام کار اولیه را انجام داد رفت من هم بشکه ای از ملات درست کردم مشغول کار بودم در طبقه همکف برق نداشتیم کار طول کشید مغرب شد ناگهان موجوداتی در محوطه ظاهر شدن که بین زمین هوا حرکت می کردن پاهایشان روی زمین نبود چهره‌ها زشت و وحشتناک داشتن گویا من را نمی دیدن و شاید نمیخاستن آزاری بهم برسانن من از ترس تند تند کار می کردم زود برم رسیدم به نقطه‌ای کی که پنجره بود که باید ملات می ریختم که یکی از همونها از پنجره صورت به صورت از من عبور کرد تمام موهای تنم سیخ شد با ترس از اونجا فرار کردم قضیه را برای اوستام تعریف کردم باور نکرد و مزدم را نداد من هم دیگه اونجا نرفتم.امیدوار خوشتون آمده باشه.

موضوعات: داستان جن ,
[ شنبه 26 فروردين 1396 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 57 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)