close
چت روم
کابوس :(
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
کابوس :(


 

سلام 

میخاستم واقعیت زندگیمو براتون بگم حالا باور کردن یا نکردنش ب خودتونو اعتقادادتون بستگی داره من اونموقع ۶ سالم بود ک ب تهران اومدیم همه چی خوب بود تا اینکه بعد دوسال ک من ۸ سالم شد رفتیم یه خونه دگ اوایل اون خونه خوب بود ولی بعد هاهمش حس میکردم وقتی تنها هستم یکی همراهمه خیلی میترسیدم ولی خوب نمیتونستم ب مادرم بگم چون میدونستم ک هیچ اعتقادی نداره و حرفامو باور نمیکنه واسه همین ساکت میموندم هر اتفاقی میشد ب کسی نمیگفتم شبا احساس خفگی میکردم همش صدا میومد حس میکردم یکی با موهام بازی میکنه میرفتم حموم در خود ب خود وامیشد صدای مادرمو میشنیدم ک داره منو صدا میزنه اما وقتی ازش میپرسیدم ک منو صدا کرده میگفت ن من کی تورو صدا کردم خوابای اشفته خیلی میدیدم مثلا میدیدم ک تو یه اتاقم و یه جن در اون اتاق وایستاده و من نمیتونستم فرار کنم یا اینکه چندتا مار سیاه ک نزدیکم هستن و من هر چقدر ک جیغ میزدم کسی صدامو نمیشنید یه چند باری ک از خواب پریدم احساس سنگینی میکردم نمیتونستم حرکت کنم ولی میدیدم ک یکی سعی داره دستمو بکشه میدیدم ک داره دستم کشیده میشه ولی اون شخصو من نمیدیدم تا یه چند لحظه ای اینجوری بودم بعد از اون حالت در میودم بدنم احساس درد شدیدی میکردم اون خونرو عوض کردیم یه خیابون رفتیم بالا تر خونه خوبی بود هیچ اتفاقی نیوفتاد اونجا تا یه چند وقتی من اروم بودم ولی بعد یه شب یه خواب خیلی بدی دیدم تو خواب مادرمو صدا میکردم ولی بازم نشنید صدامو وقتی بیدار شدم و حالم جا اومد حس کردم یکی کنارم خوابیده و صدای نفساشو میشنیدم دگ تا صب خوابم نبرد از اونجا هم رفتیم یکی دوتا کوچه بالاتر این خونه هم باز همونجور اوایل خوب بود ولی باز دوباره شروع شد شبا ک میخابیدم حدودا ساعتای ۳ ...۳:۳۰تخت من شروع میکرد ب تکون خوردن من اهمیت نمیدادم فکر میکردم بخاطر خستگیمه خیالاتی شدم بعد یه شب قبل خواب رفتم دوش بگیرم اومدم گرفتم خوابیدم تازه داشت خوابم میگرفت ک یکی محکم کوبید تو سرم من از ترسم دویدم تو پذیرایی اون شب پیش مادرم خوابیدم بعد دگ از اون شب تو اتاقم تنها نخوابیدم حتی روزهام اگه میخواستم برم با ترس و لرز میرفتم کارمو انجام میدادم سریع میومدم بیرون یه شب احساس کردم دور مچ پاهام و دستام فشار بدی روشونه چشامو ک باز کردم دیدم دستو پام رو هواست و دارم ب سمت در کشیده میشم کپ کرده بودم انگار زبونم بند اومده بود ک یکباره صدای مادرمو شنیدم ک صدام کرد با تعجب و بعد دست و پام ازاد شد اما صب هرچی ازش پرسیدم چیزی یادش نمیومد میگفت ک اصلا بیدار نشده بعد دگ بازم خونه رو عوض کردیم بعد اینکه اگر کسی از بستگان وقتی ک میخواد فوت کنه من از قبلش حالم خیلی بد میشه ک اگر زن باشه خواب میبینم ک مادرمو از دست دادم و اگر مرد باشه خواب میبینم ک پدرمو از دست دادم تو این خونه ک اومدیم از اولش حس خوبی نداشتم همش وحشت داشتم من یکی دوبار پدرمو تو خونه دیدم ک هست و داره با مدرم صحبت میکنه ولی وقتی از مادرم میپرسیدم ک پس بابا کو کجا رفتم میگفت دیونه شدی بابا کی اومد خونه منم بیخیال میشدم چون فک میکردم واقعا دیونم و خیال میکنم شبا ک میرفتم دستشویی صدای یه زنو مردی رو میشنیدم ک شبیه صدای پدر مادرم بود وقتی میومدم بیرون میدیدم ک مامان و بابام خوابن اون صداهامثل صدایی ور وره نمیشد فهمید ک چی میگن یسری نشسته بودیم ک یدفعه دره اسپری خود ب خود پرتاب شد وسط اتاقtبعد با یکی از دوستام صحبت کردم در این مورد و اونم گفت ک تو خیالاتی شدی و برو پیش یه روانپزشک منم دیدم حرفمو باور نمیکنه و همش میخواد بهم بفهمونه ک تو دیونه و یا از خودت در میاری این حرفاروبعد چند وقت پدرم گفت ک میخواد باهام حرف بزنه مشستیم دوتایی باهم صحبت کردیم ک اونم گفت یه چند وقته ک حس میکنه یکی همراهشه و حسش میکنه و اینکه تو همه کاراش گره میوفته وجود یه نفرو تو خونه و محل کارش حس میکنه ک منم بهش گفتم همین حسودارم ماتو خونمون نمیتونیم بمونیم همش دعوا میشه الکی الکی مادرم یه حس تنفر داره نسبت بمن ک بیشتر موقع ها منو نفرین ب مرگ میکنه و وقتی ب خودش میاد میشینه گریه کردن ک چرا این حرفا و نفرینا رو بمن زده و همش میگه خدایا کمکم کن حالا نمیدونم کسی مارو طلسم کرده یا یه موجودی داره ازیتمون میکنه خلاصه ک خیلی شرایط بدیه و نمیشه تحملش کردببخشید ک زیاد شد مرسی از کانال خوبتون مرسی از شما ک خوندید جریان زندگیمو 

و اگر کسی دعا نویس خوب و قابل اعتمادی سراغ داره بهم معرفی کنه ممنون میشم 
موضوعات: داستان جن ,
[ سه شنبه 27 مهر 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 80 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
aysa 14:05 - 1395/8/2
از کانال ما کپی میکنی!؟ :/
پاسخ : نه چرا

mahdi yaychi 13:11 - 1395/7/27
با سلام دوست عزیز من میتونم کمکت کنم البته اگه مدیر سایت موافقت کنه این شماره بندس 09211940024

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)