close
چت روم
ارسالی از علی_14
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از علی_14

http://wallpaper.zone/thumb/155016.jpg

علی هستم از کهنوج این داستان ماله 7ماه پیشه. من اصلا به جن و این چیزا اعتقاد نداشتم خیلی شنیده بودم اما باور نداشتم. یه شب بایکی از دوستام رفته بودیم کوه برای شکار، از بس راه رفته بودیم خسته شده بودیم و یه جا نشستیم یه آتیش درست کردیم و شروع ب حرف زدن بعد نیم ساعت احساس کردم چند نفر دور مون هستن به دوستم که اسمش عباسه گفتم عباس تو هم میبینی شون گفت اره گفتم کین گفت شاید آدم باشن آتیش و خاموش کردیم تفنگامونو مسلح کردیم و نشستیم بعد 10دقیقه دیدم یکی شون داره میاد نزدیک عباس گفت علی شاید آشنا باشه حواست باشه شلیک نکنی گفتم باشه. دیدم نزدیک شد، وقتی اومد جلو موهای بدنم سیخ شد چشماش قرمز بود رنگ خون ک تو اون سیاهی می‌درخشید پرسید شما کی هستین عباس گفت ما اومدیم شکار گفت با اجازه ی کی دوستم گفت خودمون ک گفت اشتباه کردیم تو دلم خیلی ترسیده بودم عباس گفت تو کی هستی گفت من محمود هستم دوستم گفت اها محمود توی. محمود 8سال پیش از دنیا رفته بود اما ما تو اون لحظه یادمون نبود. هیچی گفت زود از اینجا برید دوستم گفت باشه وقتی رفت. دوستم گفت علی محمود بود که من نمیدونستم حرف بزنم منگ شده بودم تو دلم گفتم بسم الله و حرف زدم بهش گفتم خنگ خدا محمود ک هشت ساله مرده تا گفتم مرده صدای یه جیغی اومد ک دوستم گفت یا خدا و غش کرد وقتی غش کرد من نمیتونستم کاری بکنم و ساکت بودم بعد چند لحظه ب خودم اومدم و آب ریختم رو صورت دوستم و ب هوش اومد. وقتی ب هوش اومد گفت علی از اینجا بریم. و شروع ب برگشتن کردیم تو راه بازم اونارو میدیدیم ک کنارمون راه میومدن وقتی رسیدیم خونه دوستم خداحافظی کرد و رفت منم رفتم خونه صب بهم زنگ زدن و گفتن دوستت مرده خیلی داغون شدم منم بعد اون جریان خیلی میترسم همش فکرمیکنم یکی کنارمه یا تو اتاقمه. دوستان شرمنده ک طولانی شد اینو یادتون باشه ک هیچ وقت شب تنهای کوه نرید. ممنون

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 28 مرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 166 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
hannane 2:21 - 1395/6/19
باز هم از داستان های کوه ترسناک بزار
پاسخ : چشم حتما

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)