close
چت روم
ارسالی از امیر.احضار روح
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از امیر.احضار روح

http://www.toptenpack.com/wp-content/uploads/2016/01/horror-desktop-wallpaper-1080p.jpeg

سلام امیر هستم داستان من از اونجایی شروع شد ک چنسال پیش ۱۳بدر خیلی بارون شدیدی میومد جوری ک هیچکس نتونست از خونه بره بیرون طرفای ظهر بود خانواده عموم زنگ زدن گفتن میایم خونتون دور هم باشیم خلاصه اومدن ..عموم ۳تا دختر داره منم۲خواهر خلاصه دور هم بودیم و اینا یدفه دختر عموم ک اونموقع دانشگاه میرف گفت بچه ها بیاین روح احضار کنیم ک هممون استقبال کردیم.خونه ما ۲طبقه هس منو دختر عموهام و خواهرام رفتیم طبقه بالا ی مقوا اوردیم و روش ی سری چیزا نوشت ی نعلبکی هم اورد و در رو بست هممون دور مقوا نشستیم گف بچه ها هرکی اعتقاد نداره الان بره همه گفتن اعتقاد داریم خلاصه شروع کرد و ی سری چیزا گف دوباره رو کرد بـ ما و گفت خاهشا هرکی اعتقاد نداره بره بیرون هرکدوم ی حرفی زدن و رفتن من موندم و دختر عموم گف امیر نمیترسی گفتم ن ولی ترس داشتم خلاصه شروع کرد گف روح چ کسی احضار کنیم گفتم پسر همسایمون ک چنسال پیش فوت شده بود ی سری چیزا گف دوباره بلند گف حضور خودتو ثابت کن یدفه از تو بالکن صدای کوبیدن محکم پا ب زمین اومد دوباره گف حضور خودتو دوبار اعلام کن (پله های خونه ما اهنی هس)یدفه صدای پا کوبیدن رو پله ها اومد دختر عموم گف نترس بچه ها هستن میخان بترسونن در رو باز کردم کسی نبود رنگم شد مث گچ .بهش گف چ چیزی میخای برات خیرات کنیم خدا شاهده نعلبکی خودش تکون میخورد رف رو نون خرما .گف الان کجای خونه حضور داری رف رو اسم من(وقتی رف رو اسمم از ترس نفسم بالا نمیومد)ازش پرسید کی اینجا رو ترک میکنی رف رو کلمه هیچوقت ک من یهو بی اراده مث ی مرده متحرک از اتاق زدم بیرون اومدم پایین خیلی شب سختی بود داشتم واقعا دیوونه میشدم ک مادرم سرمو بست قران گذاشت رو سرم و تا صبح قران رو سرم بود و برام خوند چشمام سفید شده بود شده بودم عین دیوونه ها تا اینکه صبحش خواهرم اومد گف خواب دیدم پسر همسایه رو کف اتاق من خاکش کردن مدت هاست ب اتاق خواهرم تنهایی نمیرم .ببخشید سرتونو درد اوردم

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 28 مرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 82 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
مینا گلرو 23:51 - 1395/12/3
خدایی حیف از این سایت با کیفیت که همینطور بی صاحب و به امان خدا رها شده متاسفانه هر کاربری هم که بیاد بخاطر همین دیگه انگیزه ای براش نمیمونه که بیاد من الان مدتیه هرشب سر میزنم منتها نه پست هام تایید میشه و نه نظراتم انگار مدیر سایت ماههاست حتی خودش یکسر به سایت نزده
پاسخ : ببخشید مگه شما پست ارسال کردین؟

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)