close
چت روم
ارسالی از فرحناز.پدربزرگم
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از فرحناز.پدربزرگم

 

 

 

http://cdn.paper4pc.com/images/dark-creepy-scary-horror-evil-wallpaper-5.jpg

من فرحناز هستم و43 سالمه این داستان که براتون تعریف میکنم حدود 25 ساله بودم که پدر بزرگم به رحمت خدا رفت و دی ماه بود و ماه مبارک رمضان بود خانه پدر بزرگم من در تهران خیابان هفت چنار بود و ی خانه که آشپزخانه و دستشویی و ی اطاق کوچک این ور حیاط بود و دوطبقه ساختمان که هر طبقه دواطاق تو در تو داشت اون ور حیاط و جون خیلی سرد بود و پدر بزرگ من بزرگ فامیل و محل بود شب به احترام ایشان مسجد نبردن و تو اطاق کوچیکه که ته حیاط کنار آشپزخانه بود گذاشتن و قران هم بالا سرش روشن کردیم و چون ماه رمضان بود به مادر بزرگم گفتیم که ما برا سحر سحری درست میکنیم و شما استراحت کن من و زندایی و دختر دایی و دوتا از دختر خاله هام اومدیم تو آشپزخانه که ته حیاط بود و کنار اون اتاقی که پدر بزرگم بود مشغول سحری درست کردن شدیم که دیگه نزدیک سحر شد برنج رو که دم کردیم یهو صدای بهم خوردن در حیاط اومد در حیاط خانه پدر بزرگم آهنی بود که هر شب از پشت قفل داشت و ما اونو مینداختیم و اون شب هم انداخته بودیم ولی به حدی محکم بهم خورد و صدای وحشتناکی بلند شد که همه ما نفسمون بند اومد حسابی ترسیده بودیم و جسبیده بودیم به هم ولی بازم خودمون و جمع و جور کردیم و بواش سرمونو از آشپزخانه بیرون کردیم و نگاه انداختیم تو اتاق بغل که پدر بزرگم رو یه قبله خوابانده بودن پدر بزرگم اروم خوابیده بود و خبری از کسی نبود و لی ما با ترس پشت سر هم با سرعت به سمت اون ور حیاط که اطاقها بود دوییدیم وقتی رفتیم تو مردها پایین خوابیده بودن و خانمها بالا پایین از داییم پرسیدم صدای درو شنیدی کفت نه کدوم در بیشتر ترسیدیم وقتی رفتیم بالا از مادر بزرگم پرسیدیم چون داشت دعا میخوند ولی اونم نشنیده بود موضوع رو براش تعریف کردیم و گفت جن نامسلمون بوده و چون قران روشن بوده و خونده میشده و به شما نتوتسته نزدیک بشه با عصبانیت از در رفته بیرون و محکم درو بهم زده از اون روز به بعد دیگه خونه پدر بزرگم شبها با این که همه بودن ولی من اصلا خوابم نمیبرد و به اطاق بالا هم نمیرفتم و هنوز هم که یادم میافته میترسم

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 28 مرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 129 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)