close
چت روم
ارسالی از زهرا_9
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از زهرا_9


 

 

سلام زهرا هستم این داستان کاملا واقعیه و مربوط به یه استاد دانشگاهه

:من یه برادر داشتم که چند سالی میشه که مرده و منم خیلی دوسش داشتم یه روز یه دعا نویس اومده بود خونم یهو یه فکری به سرم زد اونو دعوت کردم که بیاد تو وقتی اومد ازش پذیرایی کردم و با تردید ازش پرسیدم که آیا میتونه احضار روح کنه اونم گفت بله وبعد گفت که باید شب باشه و من فردا شب میام .اون شب از استرس خوب نخوابیدم صبح وقتی بلند شدم با فکر اینکه قراره امشب روح احضار کنم یه لرزی توی بدنم افتاد بالاخره شب شد و اون مرد اومد :آماده ایی؟

:آره یکم استرس دارم 

وبعد یه لیوان ساده و شیشه ای از توی کیفش درآورد وبعدش 32تیکه کاغذ کوچیک و هم اندازه که 32تا حروف الفبا روش نوشته شده بود گفت برقارو خواموش کن منم همین کارو کردم و بعد دو تا شمع روشن کرد  رو به روی هم نشستیم لیوان و کاغذا هم وسط ما بود دو سه دقیقه همه جا یه سکوت خاصی بود بعدش گفت سوال بپرس منم پرسیدم حالت چطوره خوبی؟

که یه دفعه دیدم لیوان حرکت کرد و روی چند تا از حروف رفت و دعا نویس تند تند داشت می نوشت وقتی نوشته هارو دیدم انگار آب یخ ریختن رو سرم همش فحش بود خیلی ترسیده بودم بعد یهو دیدم آینه دیواری افتاد وخورد شد لیوان و ظروف شیشه ای خود به خود میافتادن ومیشکستن به دعا نویس التماس کردم تمومش کنه اونم یه دعا خوند و همه چیز آروم شد ازش پرسیدم چرا اینطور شد گفت این روح نبود جن بود و خودشو جای برادر تو جا زد و خواست اذیتت کنه از اون به بعد سمت این چیزا نرفتم

 

پایان

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 14 مرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 131 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
مینا گلرو 23:35 - 1395/12/2
من عذرخواهی میکنم زهرا خانم ولی جز شما کس دیگه ای تو خونه نبود؟ چطور باباتون یا شوهر احتمالی تون اجازه داد با یک دعا نویس غریبه تو یه اتاق تنها باشین البته سوال من بر فرض واقعیت بودن خاطره اته

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)