close
چت روم
ارسالی از مسعود سلطانی
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از مسعود سلطانی


 

 

من اسمم مسعود سلطانی هست 

این قضیه کاملا واقعی و جدیه لطفا به تمسخر نگیرین...خواهشا...

 

حدودا9سال پیش ماتوی روستا زندگی میکردیم...روستای قره قاچ(ازتوابع استان گلستان)...خوبه مادربزرگ خدابیامرز من هیچ آهنی توش بکار نرفته و تمام اجزاش ازخشت و چون گردوهست...یکی از شبها زن داییم گفت:مسعود چاقورو بردار برو اون مرغ رو قربونی کن برای شام...منم چاقورو گرفتم و رفتم سمت مرغ...هرکاری کردم گردن مرغ حتی خراش هم برنداشت...زن داییمو صداکردم...اومد گفت 16سالت شده و هنوز بلدنیستی سرمرغ ببری...خلاصه اون نشست و بایه حرکت کاملا ساده سرمرغ روجداکرد...توحیاط مادربزرگم یه درخت توت خیلی بزرگ بودکه پراز شاخه و برگ بود...منم رفتم زیردرخت نشستم و مرغ پوست کندن زن داییمو نگاه میکردم...که یدفعه متوجه شدم رکسی(سگ مادربزرگم)داره بالای سرمنو نگاه میکنه و خرناسه میکشه...من که بلندشدم سگ ساکت شد...دوباره نشستم...اما چند لحظه بعدنگاه سگ به سمت سرم نزدبک ترشد و این دفعه وحشی ترخرناسه میکشید...دوباره بلندشدم و بازهم سگ ساکت شد...دوباره نشستم...ولی به محض نشستنم سگ دقیقا چشماش خیره به کنارمن بود و خرناسه میکشید...من به زن داییم گفتم رکسی چرا اینجوری میکنه...زن داییم که سکونتگاه کرد...فقط گفت...بسم الله...نفهمیدم چیشد فقط احساس کردم که شاخه های بالای سرم به شدت توهم رفتن...اززن داییم پرسیدم چیشد...اونم گفت فردابه مادرت میگم برات دعا بخره و گردنت بندازی...گفتم چرا...گفت...جن بهت نزدیک شد....منم که خشکم زده بود زبونم بنداومده بود نمیدونستم چی بگم...فقط رفتم پیش رکسی و حسابی نوازشش کردم...چون اگه اون نبود...خدامیدونه چی به سرمن اومده بود...(دوستان...خواهش عاجزانه دارم...اجنه...شوخی ...نیست)

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 14 مرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 86 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
مینا گلرو 0:09 - 1395/12/3
والا تا جاییکه من شنیدم همانطور که ما ادمها از اونها میترسیم و سعی میکنیم ازشون دوری کنیم اونا هم همین احساس رو به ما دارن و تا ضرورت نداشته باشه و مجبور نشن خودشون رو از انسان مخفی و دوری میکنن

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)