close
چت روم
ارسالی از کاربران جنهتام:زهرا
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از کاربران جنهتام:زهرا


سلام دوستان این جریانی رو که تعریف میکنم دو-سه روز پیش برام اتفاق اقتاده قبل ازهرچیز اینو بگم سرویس خونه ما طورییه که حال پذیرایی دقیق روبروی اشپزخونست از طرفی چون تابستونا هوا گرمه ما شبها داخل حال پذیرایی چون خنک تره میخوابیماقام چون شغلش ساختمان سازییه صبحها زودتر ازخواب بیدار میشه اول سماور رو روشن میکنه تا جوش بیاد میره سره ساختمان تا کارها رو واسه کارگراش درست کنه که یه یک ساعتی طول میکشه بعدش میاد خونه چاییشو دم میکنه ومیخورهویه استراحت کوچولو میکنه ومیره.چندروز پیش طبق معمول صبح که از خواب بیدار شد سماورو روشن کرد ورفت بیرون اتفاقا منم بیدار بودم یه کم اینور اونور شدم تا دوباره خوابم برد که یدفعه با یه صدایی بیدارشدم دیدم اقامه چاییشو دم کرده وداره میخوره وبعدشم رفت داخل اتاق خواب منم دیگه توجه نکردم وخوابم برد.نمیدونم چقدر که گذشت باصدای اقام که دروباز کرد اومد داخل بیدارشدم بعد رفت داخل اشپزخونه چایی دم کرد تعجب کردم گفتم: دوباره چایی دم میکنی؟؟؟گفت:خواب دیدی خیره من از صبح که رفتم دیگه نیومدم خونه الانم تازه اومدم.من خیلی ترسیدم ولی خب ترجیح میدم بهش فکر نکنم

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 14 مرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 127 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
مینا گلرو 0:15 - 1395/12/3
دوست گرامی البته شما هم درست میگین منتها شاید یک لحظه بین خواب و بیداری بودین و این خواب بوده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)