close
چت روم
ارسالی از کاربران جنهتام :بهادر
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از کاربران جنهتام :بهادر


سلام بهادرهستم ,من تویه خونه بودم که اغلب کسی رو میدیدم یه مرد بلندقد که خیلی بلند بود شاید دومتر یا دومتر ونیم وخیلی لاغربود واکثرا جاهای مختلف خونه میدیدمش ,,اوایلی که رفته بودمتواون خونه خیلی اذیت نمیکرد اما وقتی شروع به خوندن قران با صدا ی بلند کردم ,ازار واذیتهاش شروع شد گاهی چیزی تو خونه گم میشد وبعد مدتی که دیگه مابه جاش یکی رو خریده بودیم ویا دیگه بهش نیاز نداشتیم جاهای عجیبی پیدا میشد شب بچه ها میخوابیدن وصبح که بیدار میشدن لباس تنشون نبود میرفتن لباس روتوی کمد پیدا میکردن موقع خوندن قران سوت میزد اونقد ادامه میداد تا قران رو میذاشتم کنار ساکت میشد آخر سر اذیتها شدیدتر شدن تااینکه رفتم سراغ یه نفر که ارتباط میگرفت با اجنه گفت من ساعت ۱۲شب میتونم ارتباط بگیرم وچند روز دیگه بیا برای جوابش ,,,,وقتی رفتم گفت باهاش صحبتکردم یه جن کافره خیلی عصبانیه وبه زور تونستم باهاش حرف بزنم گفته اینها باید از خونه برن جای منو گرفتن باید برن گفت ازش خواهش کردم گفتم برای شما امکانش هست شما برو به زور قبول کرده گفته یک ماه دیگه میرم اما خود دعا نویسه گفت دروغ میگه ونمیره ,,,بعدگفت توباهاش حرف زدی ?گفتم بله بهش گفتم مارو اذیت نکن ,گفت اصلا باهاش حرف نباید میزدی وازحالا به بعد هرچند گفته میرم ومیدونم نمیره هرکاری کرد ندیده بگیر اگه دیدیش بی خیال باش وهر اذیتی کرد ندیده بگیر وپیش کسی صحبتشو نکن ببین چی میشه گفتم باشه از اون روز که نسبت به کارهاش بی خیال شدم اذیتها کم وکمتر شد ولی بلاخره اون خونه فروختیم ورفتیم واون تا بعد از ماهم خبر دارشدم به کارهاش ادامه داد ه وطبق گفته دعا نویسه از اون خونه نرفت ......

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 14 مرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 109 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)