close
چت روم
ارسالی از همایون:سرفه
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از همایون:سرفه


سلام من همایون هستم یک قضیه ای رو براتون تعریف میکنم 

 

من یک شب خونه تنها بودم دوستم محمد رو اوردم پیشم، باهاش بازی پلی استیشن میکردم جاتون خالی چقدر گلش زدم هههه خلاصه دیر وقت که شد رفتیم تو حیاط واسه خداحافظی، دم در خروجی دستشویی هست، وقتی دوستم پاش رو گزاشت بیرون از خونه صدای سرفه ای رو شنیدم، سرفه ی واضحی بود که از تو دستشویی خونمون میومد، من خیلی ترسیدم چون هم شب بود هم اطراف خونمون کسی نبود تنها خونه ای هم که نزدیک خونم بود یک خونه ای بود که مستاجرهاش نبودن رفته بودن شمال، دوستم محمد رفت و من توی خونه تنها موندم، بعد رفتن دوستم صدای سرفه بدتر شد یعنی ترسناک تر شد برام، جرات نداشتم برم تو دستشویی رو چک کنم شونزده سال بیشتر نداشتم، رفتم تو خونه خودم رو سرگرم کردم با پلی استیشن، ولی باز صدای سرفه میومد شک کردم که کسی دور خونه باشه، بخاطره همین رفتم بالا پشت بوم با اینکه میترسیدم ولی باید شکم برطرف میشد، هرچی اطرافم رو نگاه کردم چیزی نبود خیابون هم خلوت، ولی باز صدای سرفه میومد، موقع برگشتن پشت خونه ی همسایه رو دیدم بازم چیزی نبود ، ولی صدا کاملا معلوم بود که از دستشویی خونه میومد، بخاطر همین سریع رفتم تو خونه، مجبور شدم با کلی ترس دستشویی رو چک کردم، رفتم داخل، دیدم صدای صرفه نزدیک تر داره میشه، خیلی بد بود، بخدا بیهوش شدم تو دستشویی، صبح پدر و مادرم برگشته بودن ، منو تو دستشویی به طور وحشتناکی که افتاده بودم تو سنگ دستشویی دیده بودن ، منو بلند کردن فکر کردن حالم بد شده ولی حالم بد نبود، صبح که بهوش اومدم سریع رفتم خودمو شستم و ضد عفونی کردم، بعد این قضیه رو تعریف کردم مادرم میگفت اونم گاهی شب ها موقع شستن حیاط و دستشویی و حمام اون صدا رو میشنیده ولی اونم فکر میکرده از بیرونه، ممنونم که خوندین بخدا راسته

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 14 مرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 58 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)