close
چت روم
ارسالی از علی:سایه ی غریب
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از علی:سایه ی غریب


سلام این قضیه خدایی واقعیت داره و برای خودم خیلی ترسناکه شاید توضیحش ترسناک نباشه، خب من اسمم علی هست 18 سالمه ما تو خونه اپارتمانی زندگی میکنیم که چند ماهی میشه که مستقل شدیم توی این خونه، اتاق من جایی قرار داره که من همیشه رو به روی اتاقم تو حال میخوابم با خانواده چون کمی شلوغ هستیم، این اتاق من اکثرا خواهر و برادرم زیاد میرن داخلش تا من،یک شب موقع خواب که چراغا خاموش بود پدرم رو دیدم که داره میره تو اتاقم از رو من رد میکنه میره تو اتاق و برمیگرده چندبار تکرار میشد، من شک کردم چرا اینجوری میکنه، قبلش بگم که من درست متوجه نشدم پدرمه یا نه ولی بیشتر به پدرم میخورد که پدره منم بود ولی اخر کار.... هیچ خودتون میفهمید، بعد رفت و امد های پدرم دیدم چند دقیقه ای دیگه خبری نیست منم گوشی دستم بود و توی واتس اپ با دوستم صحبت میکردم که یهو یک پایی به پهلوی من خورد که من ناخوداگاه از جام بلند شدم، توی اتاقم چون نور اسپیکر روشنه و در باز بود کمی نور ابی میزد و این باعث شد که من سایه ای رو ببینم که هیچ شباهتی به پدرم و خانوادم نداشت، رفت از دیدم خارج شد، ولی هرچی منتظر بودم نیومد، ولی من مطمعنم کسی از خودمون نبوده:(

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 14 مرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 63 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
مینا گلرو 23:09 - 1395/12/2
البته شاید وهم و خیال بوده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)