close
چت روم
داستان واقعي حياط خلوت شيطاني خانه
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان واقعي حياط خلوت شيطاني خانه
 

والپیپر فانتزی ترسناک هیولای شیطانی

سلام دوست دارم اين پست رو اختصاص بدم درخصوص تجربه هاي خودم در خصوص جن.

ما يه خونه قديمي داشتيم درواقع خونه پدر پدرم بود وخيلي قديمي بود ما سالهاي زيادي در اون خونه زندگي كرديم واتفاقاتي در اون خونه تجربه كردم كه ميخوام چند موردش رو براتون بنويسم.

تجربه اول=دم غروب بود وهوا داشت تاريك ميشد من از بيرون تازه رسيده بودم خونه كسي نبود خونه و ظاهرا همه رفته بودن بيرون من در "حال" رو باز كردم و وارد شدم روبروم بفاصله چند متري ميشد در حياط خلوت رو ديد (ما يه حياط خلوت بزرگ داشتيم كه درختاي زيادي توش سايه گسترده بودن وپشت اين حياط خلوت يك زمين ول بود) خلاصه وارد خونه شدم سكوت مطلق بود ناگهان صداي خش خشي شبيه اينكه انگار يكي پشت در حياط خلوت نشسته و داره پاهاشو رو زمين ميكشه به گوشم رسيد تا گفتم كي؟؟؟ ناگهان صدا قط شد و پس از يچيزي در حدود 3 ثانيه دوباره به انجام همون كار مشغول شد... اين اولين اتفاق عجيبي نبود كه باهاش مواجه شدم طي يك مدت طولاني در روزهاي 3 شنبه من در اتاقم متوجه ميشدم كسي يا چيزي داره با سنگريزه ميكوبه به شيشه پنجره اتاقم كه دقيقا رو به حياط خلوت باز ميشد اين اتفاق هنوز برام جاي تعجب داره چون هر سه شنبه دقيقا راس ساعت 3 شب اين اتفاق مي افتاد..بعدا مطلبي رو خوندم كه نوشته بود ساعت 3:03 صبح بيشترين موقع براي فعاليت هاي شيطاني و برخوردها با نيرو هاي غير ارگانيك هست...حتي تو كتابي خوندم اجنه ممكنه به خانه مسلمانان سنگ بندازه..

مورد ديگهي كه ميتونم بهش اشاره كنم اينه كه شبا موقع خواب صداي پاي كسيو ميشنيدم تو اتاق پذيرايي كه هر چند وقت يكباربه گوش ميرسيد انگار داشت با پاشنه پاش (قسمت گرد عقب پا) راه ميرفت كه بارها اين عمل تكرار ميشد.

چيزي كه بيشتر وحشت منو برانگيخت موردي بود كه خوانوادم ازش اعلام بي اطلاعي ميكردند چون تا اون موقع بمن ميگفتن خيالاتي شدي اونم اين بود كه مقدار زيادي موي بلند وسياه رنگ وژوليده كه انگار موي يك زن بود پيدا شد كه دم در حياط خلوت افتاده بود تا اون روز هيچكس دليل اين موضوع رو نميدونستن تا اينكه بعد از اون روز يك شب دقيقا حافظم ياري نميده چند روز از اون ماجرا گذشته بود به هرحال يك شب من صداي به زمين خوردن يك توپ رو در حياط خلوت شنيدم سريع رفتم پشت پنجره هيچكس رو نديدم فقط توپ رو ديدم كه اروم رو زمين حركت ميكنه فضا جوري بود كه تصورميشه كسي يا چيزي به محض اينكه متوجه شد من دارم ميام پشت پنجره اون محل رو ترك كرده بود اما خب كسي بجز جن نميتونه همچين كاري رو انجام بده..

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 31 تير 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 181 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
امیرعلی 21:59 - 1395/5/4
عالیییییییییییییییییییی

rana 19:08 - 1395/5/4
حتی خوندن این داستانا آدم رو به وحشت میندازه شکلک

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)