close
چت روم
داستان ارسالی ... زن قد بلند
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان ارسالی ... زن قد بلند

این داستاتی که میخاستم براتون بگم از زبون مادر بزرگمه

مادر بزرگم میگفت 30سال پیش که من عموتو باردار بودم(اون موقع خونشون حیدر آباده کرج بوده) یه خانمی هم بود که همسایه ما بود و با من باردار بود.خلاصه این این خانم که با مامان بزرگ من بود یه هفته زودتر از مادرم زایمان کرد

میگن روز دوم زایمانه اون خانم وقتی این خانم بچش کنارش بود و خواهرش اومده بود ازش مراقبت کنه خواهرش داشته خونه رو جارو میکشی و کفشارو جفت میکرده یهو یه خانم قد بلند خیلی زیبا وارد میشه و سلام علیک میکنه و میره داخل وقتی خواهر اون خانمه میخاسته برا کفشارو جفت کنه ک میبینه اونجا هیچ کفشی نیست باخودش میگه لابد با کفش رفتن تو.بدو بدو میره داخل که ببینه با کفش رفته که خواهرش که زاهو بوده رو بی جون میبینه. بعله اون خانم زیبا جن بوده و اومده بود و اون خانومو به طرز بدی خفه کرده بود اما به بچش آسیبی نرسونده بود

این داستان کاملا واقعی بود دوستان.بازم داستان دارم دفعه دیگه اونم میفرستم

مرسی

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 31 تير 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 410 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
zahra 19:14 - 1395/5/2
قدیمیا میگن قبر زنه زائو تا چهل روز بازه واسه همین نباید حتی یه لحظه تنهاشون گذاشت
پاسخ : بله خیلی باید مواظب باشیم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)