close
چت روم
داستانی بسیار کوتاه و واقعی
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستانی بسیار کوتاه و واقعی
دختره از خواب بیدار میشه از اتاقش ک میاد بیرون از پله ها میاد پایین موقع پایین اومدن از پله مادرش از اشپز خونه صداش میزند مریم دخترم بیا زیر کارت دارم دختره تا میخواست بره اشپزخانه ی دفعه صدا از اتاق مادرش اومد ک صداشم مث مادرش بود و گفت دخترم بیا بالا من صدای اونو شنیدم زود بیا بالا دختره همونجا مات میزنه و سریع میدوه تو اتاقش و میخوابه صبحش ک اینو ب مادرش توضیح میده مادرش میگه من اصلا خونه نبودم...
[ دوشنبه 19 بهمن 1394 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 81 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
فاطمه 18:00 - 1394/12/6
خيلى جالب بود همه مو هاى تنم سيخ شد !بازم از اين مطالب بزاريد ممنون.
پاسخ : ممنونم چشم حتما

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)