close
چت روم
ارسالی از آتوسا
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از آتوسا


اتوسا هستم

 

سلام این جریانی ک میگم از زبون دوستم شیرین

 

_3 سال پیش تو یه باغ  بودیم که تک ویلای تقریبا قدیمی داشت وخونه سرایداری پشت ویلا بود شوهرم روز سرکاربودوبچه هام که یکی مدرسه بود یکیشم که شش ماهش بودی مدت گذشت همه چی عادی بود تا اینکه کم کم وجود کسیرو حس میکردم گاهی اوقات صدای مادرمومیشنیدم که صدام میکرد بی درنگ جواب میدادم درحالی که میدونستم بجزمنو پسرکوچیکم حتی پشه هم دوروبرمون پرنمیزنه خلاصه ادامه داشت یا باصدای مادرم صدام میکرد یا بابا ویاخواهرم ومنم بدون توجه ب دوروبرم جواب میدادم وچنددقیقه بعد خندم میگرفت که شایدخیالی باشه تایروزجمعه که حوابارونی بودچون زمستون بودوشوهرمم خونه بود مثل همیشه بعدازصبحانه مشغول جمع وجوربودم که دیدم پنجره بازه چون اتاق حدود 12متربود ی پنجره کوچیکم داشت به اندازه ی تلویزیون 21اینچ خلاصه اعتنایی نکردمو پنجره رو بستم وباز مشغول کارم شدم چنددقیقه بعد بازدیدم بازه منم ب این فکرکه شایدپسرم ازسرشیطونی بامن اینکاروکنه دعواش کردمو بستم دیدم نه هی تکرارمیشه خواستم دادبزنم بگم چرا اینکارومیکنی تواین هوای سرد سرما میاد داخل چون عصبانی شده بودم نگاه کردم پسرم نبود شوهرم که درازکشیده بود گفتم چرا پنجره باز هواسرده درکمال تعجب دیدم خابه پسرمم مشغول درس ومشقشه رفتم طرف پنجره که ببندم همینکه دستمو درازکردم دیدم ازپشت ی دست برنگ خاکستری باناخونای پوسیده داره اروم  پنجره رو میبنده بازمیکنه وحشت کردمو بای جیغ افتادم زمین شوهرم ازخاب پرید وحراسون ب طرفم اومد وپرسید چخبره درحالی نفس نفس میزدم به بیرون اشاره کردم اونم ب هوای اینکه شاید دزد ب ویلا زده دوید بیرون اما هرچی گشت کسی اون دوروبرنبودمن. که ب خودم اومدم رفتم دنبالش طرف پجره دیدم هیچکس نیست پس فهمیدم که جن بوده شوهرموکه هنوزمشغول پیگیری بود صداکردم بیا چیزی نیس فهمیدم چی بود گذشت ولی مگه باورمیکرد درظمن دیوارای باغم اونقد بلنده که گربه بزورازش بالا میره چ برسه ب دزد تازمحافظم داره ...

 

ببخشید طولانی شد این ازاین ممنون از وقتتون

موضوعات: داستان جن ,
[ چهارشنبه 30 تير 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 74 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)