close
چت روم
ارسالی از امیر_13
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از امیر_13


 

 

سلام اسم من امیره 19 ساله از علی آبادکتول راستش خونه ما جن داره و بعضی وقتا از تو آشپزخونه و حمومش صدای تق و توق میاد ولی خب دیگ عادت کردیم اما اتفاقی ک پریشب  برام افتاد بدجور منو ترسوند از خونمون براتون بگم ی خونه تقریبا بزرگه با 2تا اتاق خواب و ی هال بزرگ  ک یکیش مال مامان و بابامه و یکیش واسه من اما چندوقتی میشه ک تو حال میخوابم ک خواهرمم اونجا میخوابه خلاصه سرتونو درد نیارم دیشب بابام خواهرمو برد خونه بابابزرگم و موقع خواب من تو هال تنها بودم منم خب مث بقیه تادیر وقت بیدار بودمو چت میکردم طرفای ساعت 1ونیم بود ک از آشپزخونه صدا اومد بهش توجه نکردم چند دقیقه بعد دوباره صدا اومد توجه نکردم چندبار این اتفاق تکرار شد ولی چون عادت داریم توجه نکردم بعد فک کنم نیم ساعت دسشوییم گرفت بلند شدم برم دیدم در کابینت بازه اونجا یکم ترسیدم رفتم دستشویی وقتی برگشتم دیدم رختخوابم گلوله شده رفته وسط حال خیلی ترسیدم ولی خب روم نمیشد ب مامان و بابام بگم در اتاقشونو باز کنن خلاصه رختخوابمو درست کردم دوباره شروع کردم با گوشیم ور رفتن ولی بدجور ترسیده بودمو هی نور گوشیمو مینداختم اینور و اونور فک کنم نزدیکای ساعت 3 بود تو حال خودم بودم یهو پتوم از روم کشیده شد رفت نزدیک بخاری دیگ از ترس داشتم سکته زدم و رفتم در اتاق مامانمو زدم و دراتاقشونو باز گذاشتم ک بعدش تونستم بخوابم 

 

ممنون ک همشو خوندین

موضوعات: داستان جن ,
[ سه شنبه 29 تير 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 109 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)