close
چت روم
پسرکی در پارک:از طرف نیما
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
پسرکی در پارک:از طرف نیما


سلام نیما هستم از لرستان، این واقعیت رو از طرف دوستم اشکان میگم،

 

 

اشکان به من میگفت شب جمعه که همه جا خلوت بوده و کسل کننده از خونه میزنه بیرون برای گشتن و هواخوری، ساعت ده شب بوده و اشکان حوصلش سر رفته بود میره سر خیابون هوا خنک بوده قدم میزنه میره طرف فضای سبز که به پارکی باز میشد راهش، اشکان در حال طی کردن مسیری بود به طرف پارک فضای سبز، محله ی ما پارکی داره که شب ها تاریکی یعنی چراغ نداره و سه تا تاب و یک دونه سرسره داره که اکثرا بچه کوچولوها میرن طرف پارک، دوستم میره رو یکی از تاب ها میشینه هنسفری رو توی گوشش میکنه و اهنگ بلند میزاره، اهنگ خیلی بلند بود و دوستم سرگرم شنیدن آن یوده، اونجا کسی نبود فقط خیابون بازور یکی ماشین رد میشده اطراف پارک هم درخت های کوچیک و بزرگ هست که باعث ترسناک شدن ان پارک در شب میشه ولی روزها طبیعت رو قشنگ میکنه، خلاصه دوستم سرگرم اهنگ گوش دادن بود، قبل از قصه اینو بگم که جایی که دوستم نشسته بود یعنی تاب ، تاب به سقف سرسره فلزی وصل بوده و جوری بود که بچه ها میتونستن برن بالا و میله میله بود نه کاملا پوشیده، دوستم حس میکنه یک چیزی رو سرش در حال ریختنه مثل خاک ریزه، سریع اهنگ رو قطع میکنه بالا رو نگاه میکنه یک بچه ای رو بالا میبینه که داره بازی میکنه و میخنده ، خنده ی بچه خیلی ناجور بوده ، دوستم کمی با تعجب نگاهش میکنه و بچه وقتی میبینه اشکان داره مشاهدش میکنه میایسته و اشکان رو نگاه میکنه، دوستم میگه بیا پایین خطرناکه، بچه میخنده و از سرسره قل میخوره میاد زیر و میره طرف دوستم، اشکان متوجه میشه پسره پاش یک جوریه دمپایی نداره پاش مثل خمیر ماننده توی اون شب کاملا واضح میدیده، دوستم با ترس از جاش بلند میشه بچه فقط نگاه میکرده ، دوستم کمی نگاهش میکنه بچه خنده ی بدتری میکنه دوستم سریع میدوه از پارک دور میشه قلبش بدجور میزده، حتی همون شب اومد دنبال خودم چون من نزدیک پارکه خونمون، خلاصه اومد تعریف کرد و من همراهیش کردم تا خونه و کمی تو کوچه نشستیم حرف زدیم..ببخشید زیادی نوشتم این قضیه مال چند ماهه پیشه و دوست ندارم این اتفاق ها برای خودم بیافته، ممنونم موفق باشید

موضوعات: داستان جن ,
[ شنبه 19 تير 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 43 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
rana 9:53 - 1395/4/19
چه وحشتناک

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)