close
چت روم
تایید اب جوش
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
تایید اب جوش


سلام میخواستم جریان آبجوشو تایید کنم. مادربزرگم میگفت یبار وقتی بچه بوده نامادریش بهش یه تشت آبجوش داده تا بره تو رودخونه خالی کنه,اما چون مادربزرگم حوصله نداشت تا رودخونه بره از ایوان آبجوشو خالی میکنه تو حیاط.شب میخوابه فردا میبینه نمیتونه از جاش بلند شه,مادربزرگم از کمر به پایین فلج میشه,چون پدرش املاک دار بوده دکتر میارن اما دکتر نمیفهمه جریان چیه.بعد یه دعانویس میارن.دعا نویسه ازش میپرسه دیروز چیکار کردی,اونم جریان آبجوشو میگه,بعد دعا نویسه میگه که تو با آبجوش بچه جنو کشتی و اونا فلجت کردن.بهش دعا میده و یه چیزایی که تو آب بریزه و بخوره,بعد فرداش مادربزرگم خوب میشه. این داستان نبود,کاملا واقعی بود و در روستای سیاورز شهرستان تنکابن اتفاق افتاد. خیلی ازین خاطره ها مادربزرگ و پدربزرگم واسمون تعریف کردن,بازم براتون تعریف میکنم.

موضوعات: داستان جن ,
[ یکشنبه 13 تير 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 106 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
aysa 14:25 - 1395/4/15
عه خبیث فوشه؟؟؟ من فک میکردم تعریفهD:

جنا بهم گفتن

aysa 11:04 - 1395/4/14
اره خودم گفتم اشکالی نداره
تو بهتر شدی؟؟
پاسخ : اگه خودت گفتی پس چرا فوشم میدی خخخخ والا هرچی کپی باشه مال امیره من داستانام جداس،
ممنونم بهترم اون خبر رو کی بهت داد؟

rana 19:32 - 1395/4/13
آب جوش چه داستانی داره ما نمیدونستیم خخخ

aysa 18:25 - 1395/4/13
امروز اومدم چارتا داستاناتو کپی کنم دیدم توهم داستانای منو کپی کردی
ناامید شدم اصن
پاسخ : ایسا جان من اصلا فعلا داستان نمیزارم وگرنه زیاد به من ایمیل کردن این کار امیره میگه خودت گفتی بیاد داستاناتو کپی کنه
پاسخ : از امروز خودم داستان میزارم ببخشید

aysa 13:58 - 1395/4/13
کپی گر خبیث-_-
پاسخ : چرا ههههه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)