close
چت روم
ارسالی از مبین_4
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از مبین_4


سلام ، من مبین هستم از ارومیه...17سال دارم واین قضیه رو که میخوام براتون تعریف کنم،برمیگرده به 3سال پیش که خونمونو تازه اسباب کشی کرده بودیم به یه منطقه دیگه.... خونه ای که تازه بهش اسباب کشی کرده بودیم 1طبقه بود ، و از روزی که اسباب کشی کردیم از پشت بوم خونه انگار یکی فقط قدم میزدو پاهاشو میکوبید ... ما هم بی تفاوت بودیم یا شاید هم فقط من میشنیدم اون صدارو یا پنجره من که رو ب حیاط خونه بود ، نصف شبا صدای قدم تو حیاط میشنیدم و چون میترسیدم به روی خودم نمی اوردم و پتو رو میکشیدم سرم و میخوابیدم. بگذریم.... یه شب که من خوابیده بودم،حدود ساعت سه و نیم چهار صبح بود که یهو چشامو باز کردم و دیدم ک یکی از اشناها روبروم دراز کشیده... خندیدم گفتم این وقت شب اینجا چیکار میکنی (اون فقط بهم لبخند میزد).... بعد برگشتم اونور ک دوباره بخوابم دیدم یهو جلو چشام دوباره سبز شده و نشسته و لبخند میزنه.... من یکم ترسیدم و از جام ک پاشدم رفتم سمتش،یهو غیب شد و یکم اونطرف تر ظاهر شد و اینبار خندید.... چون اولین بارمم بود ک با اینجور اتفاقی روبرو میشدم کم مونده بود همونجا سکته کنم ... رفتم بابامو بیدار کردم،من هی جنو بهش نشون میدادم بابام میگفت چیه هیچی نیست اونجا،منم چون اون لحظه نمیدونستم جنه فکر میکردم دیوونه شدم... بهش ک نزدیک میشدم غیب میشد و با خنده تو ی قسمت دیگه ظاهر میشد... جالبه همون ساعت برقا هم رفته بود... خلاصه فرداش رفتن از دعا نویس چنتا دعا گرفتن و چسبوندن بالای تختم رو دیوار منم چون بعد چند روز فهمیدم که جنه (چون واسه اینکه من نترسم تو خونه بهم گفتن اون یه نوع فرشتس و اگه بازم اومد سعی کن باهاش خیلی مهربون باشی) از ترس تو حال پذیرایی میخوابیدم،ولی بازم صدای پا کوبیدن رو میشنیدم و یه بسم الله میگفتم دیگه صدا نمیومد و خوابم میبرد...

موضوعات: داستان جن ,
[ جمعه 11 تير 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 87 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
rana 1:14 - 1395/4/12
کلا جنا با برنامه ریزی کار میکنن خخخ
پاسخ : خخخخ عجب

rana 22:24 - 1395/4/11
تا حالا توجه کردین همیشه این چیزا ساعت سه و نیم یا چهار صبح اتفاق میفته؟
پاسخ : بله نصف شبا و تو تاریکی

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)