close
چت روم
داستان جن جدید_3
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان جن جدید_3


تابستونه ۱۳۹۴ من پیش دوستم علی طبق گفته علی و رضا میخوام این اتفاق 😵د درصد واقعی رو براتون تعریف کنم🐊علی میگفت چند وقته پیش رفته بودیم صحرا ک تفریح کنیم(ب اتفاق دوستان)علی کلا آدم خوش گذرونی هستش و تفریح رو خیلی دوست داره و همیشه با دوستاش برای تفریح ب جاهای مختلفی میرفت تا اینکه چندوقت پیش صحرا رو برای تفریح انتخاب توی اون صحرا حسابی بهشون خوش میگذره ولی تاقبل از غروب هوا کم کم داشت تاریک میشد بچه ها تصمیم گرفتند یه آتیش درست کنند و سیب زمینی کبابی روی آتیش کباب کنند،همینجوری ک داشت سیب زمینی ها کباب میشدند بچه ها هم سر ب سرهم میذاشتند ک یهو...یهو رضا یه چیزی شبیه ب انسان میبینه ک یک چادر سفید سرش کرده همون چیزی ک شبیه ب انسان بود هی میومد جلوتر انقد اومد جلو ک رضا وقتیکه دیدش از ترس از حال رفت علی میگفت بیهوش شده بود علی دلیل بیهوشی رضا رو نمیدونست چون وقتیکه اون جن ب رضا نزدیک شده بود سریعاً غیب شده بود و کسی اون جن رو ندید وقتیکه رضا ب هوش اومد هنوزم میترسید ولی با این حال برای علی همه چیز رو تعریف کرد علی ک ب دوروبرش ی نگاهی کرد خیلی دورتر از خودش همون جن رو دید اون کم کم ب سمت علی و دوستاش اومدظاهراً علی از همشون شجاع تر بوده و هرچیزی ک دم دستش بوده مثله چوب و سنگ برمیداره و ب سمت اون جن میره و بهش پرتاب میکنه ولی اون جن اصلا آسیبی نمیبینه اونا خیلی ترسیده بودن جن هی دور آتیش میرفت و گاهی نزدیکشون بود و گاهی هم ب سرعت نور ازشون دور اونا انقدر ترسیده بودند ک علی بهشون گفت من ی فامیل دعا نویس دارم الان بهش زنگ میزنم و میگم دعای دوری ازجن رو بخونه زنگ زدند ب اون دعانویس و دعارو خوند و جن ازاونجا ولی من هنوزم میترسم تنها جایی بمونم چون ازاونموقع ب جن اعتقاد پیدا کردم و همش میترسم و فکر میکنم ک یک نفر همراهم هست...���

موضوعات: داستان جن ,
[ یکشنبه 06 تير 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 58 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)