close
چت روم
قبرستون
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
قبرستون

یک شب ساعت 12 با دوستم رفته بودم قبرستون به سرم زد برم از نزدیک قبرهای کنده شده رو ببینم به محض اینکه خم شدم داخل قبر ببینم زیر پام از بس گل بود خالی شد افتادم داخل قبر هرچی تقلا زدم بیام بیرون نشد با کمک دوستم بیرون اومدم بماند که هرچی از دهنش درامد بهم گفت دوستم ناراحت از این بود که تو چرا همش دیروقت میری سرخاک بابات خوب میخواستم بابام شب ها نترسه دیگه بدونه که من فراموشش نکردم ..داشتم میگفتم دوستم رفت سوار ماشین شد منم رفتم سراغ اب تا لباسهام رو با کفشم که گل خالی شده بود تمیز کنم که یکمرتبه دیدم یک نفراز کنارم رد شد شیر اب بستم برگشتم دیدم اون شخص وایستاده فقط منو تماشا میکنه من راه میرم اونم راه میره من وای می ایستم اونم وای می ایسته که شروع کردم به دویدن اونم تا دم قبرستون اومد اما بیرون نیومد پریدم داخل ماشین به دوستم گفتم اون شخص ببین جلوی در وایستاده نگاه کرد گفت من کسی رو نمی بینم مرتب میخندید و میگفت حتما صاحب قبر بوده ازت شاکی شده قبرش خراب کردی اومده سراغت ...اما وقتی براش تعریف کردم دیگه هیچوقت با من قبرستون نیومد ترسیده بود از اینکه شخصی رو که من میدیدم اما اون نمی دید البته ناگفته نماند که منم بعد از اون شب ها تا نزدیک در قبرستون میرفتم دیگه داخلش نمیرفتم

[ پنجشنبه 15 بهمن 1394 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 60 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)