close
چت روم
نحس
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
نحس


یکم زندگیم عجیبه به من میگن نحس چون وقتی کسی دلم رو بشکنه و اشکمو دربیاره اتفاقی براش می افته حتی فک و فامیل هام هم در امان نفرینم نیستن چون یکی که زخمیم کرده بود به طرز وحشتناکی مرد دو تا از داداش هام بخاطر زدنم دستشون شکست من تو ‌بچه گی نفس بدی داشتم که منو کنترل میکرد من بعضی موقع ها کاری با حیوانات میکردم که داعش هم فکرش رو‌نمیکرد من یه لکه سیاه روی قلبم دارم که خیلی عجیبه یک شب در خواب دیدم اطرفم پر از شیطان های کوچکه که دارن مردم رو‌ میخورن من با اونها جنگ میکردم و با چنکک میکشتم ولی باهام کاری نداشتن وقتی به خودم نگاه کردم دیدم من خود شیطانم و اونها به دورم میچرخن من از خودم میترسیدم چون میدونم اینده ترسناکی دارم من نحس بودن و نفرین هامو فراموش کرده بودم به حرف صداها گوش نمیکردم و کم کم دیگه سراغم نمی یومدن تا این که به این سن رسیدم دوباره صداها و ترس ها امدن سراغم نحس بودن هم دوباره برکشته میترسم خوابم تعبیر بشه حتی علایم ومشخصات شیطانی دارم عاشق اتشم تو بچه گی بعضی جاها رواتیش زدم ولی کسی نفهمید من اعدادی رو‌ تو بچه گی دوست داشتم که عدد شیطانن من واقعا میترسم چون دیدم چطور منو کنترل میکنه میدونم اگه صداها پیروز بشن دیگه کارم تمومه چون الان هم کنترلی بررفتارم ندارم همش با نقشه اونا حرکت میکنم.

موضوعات: داستان جن ,
[ جمعه 28 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 104 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
mahdi yaychi 9:42 - 1395/8/25
سلام دوست عزیزخوبید شما حتما به یک روحانی عارف که روانشناسی هم خوانده باشد مراجعه کنید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)