close
چت روم
ارسالی از فریده:حرم
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از فریده:حرم


سلام فریده هستم از کرمانشاه این داستان مال دوران نوجوانیمه کلاس دوم راهنمایی بودم که چهار سال گذشته ازش، ما رفته بودیم مشهد برای حرم امام رضا(ص) ما شب رسیدیم مشهد و سریع رفتیم زیارت چون طاقت نداشتیم نریم منو مادرم نماز خوندیم بعد خواستیم برگردیم من مردی رو دیدم که با همه فرق داشت صورتش نورانی بود سفید، من با خودم گفتم شاید بخاطر سفیدیشه ولی نه خودش نورانی بود اخه رفت تو تاریکی ولی کاملا شفاف بود مرده لباس سفید بلند تمیزی بر تن داشت، من کنجکاو شدم رفتم دنبالش تو تاریکی از مادرم جدا شدم تا مرده رو ببینم چون شگفت زده شدم از دیدنش رفتم پشت که دستشویی بود برای وضو گرفتن ولی اون مردو من ندیدم هر طرفی نگاه کردم ندیدم رفتم پیش مادرم و خواستیم بریم خونه عمم اینا، چون دعوت بودیم، موقع سوار شدن تو ماشین من اون مرد رو دم حرم دیدم که دستش رو صورتشه انگار داشت گریه میکرد ماشین حرکت کردم من به مادرم که بغلم پشت ماشین نشسته بود اشاره دادم تا مرده رو ببینه ولی مادرم ندید منم بعد اشاره کردنم ندیدمش، نترسیدم نمیدونم چرا ترسی تو وجودم نرفت ...

موضوعات: داستان جن ,
[ چهارشنبه 26 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 90 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)