close
چت روم
ارسالی از هادی:پیرزن
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از هادی:پیرزن


سلام من هادی 27 از اردبیل هستم من پنج سال پیش که 22 سالم بود عاشق دختری شدم ولی دختره جواب رد بهم داد منم دلم شکست و همیشه تو خیابون قدم میزدم تنها، یک شب زمستون من خواستم برم قدم بزنم بارون میومد، من عاشق بارونم بخاطر همین بیشتر از قبل قدم زدم، لبه خیابون بودم هی حرکت میکردم فکرم از بس مشغول بود نمیدونستم کجا اومدم، همینجوری ادامه دادم هوا تاریک تر شده بود بارون شدیدتر میشد، من چترم رو باز کردم، خواستم برگردم ، تو راه برگشت متوجه یک پیرزن شدم که وسط خیابون نشسته و ماشین ها ازش رد میشن بدون اینکه پیرزنه چیزی بشه انگار روح بود من ترسیدم، تند تند حرکت کردم و خونه رسیدم، ببخشید همین بود ولی بخدا راسته

موضوعات: داستان جن ,
[ چهارشنبه 26 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 52 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)