close
چت روم
کوتوله
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
کوتوله


من عادل علیزاده پسر ۱۵ ساله از اورمیه یکروز من از مدرسه برمیگشتم که در راه زنی را دیدم که وسایل به دست می رود من خواستم به آن کمک کنم من از خانم خواهش کردم تا بزاره من وسایل بردارم زن به من گفت پسرم خود برای برمیدارم به زور ازش گرفتم وفا خانه اش بردم من هنگامی که دم خانه رسیدم کتوله ای سرش را از زمین در آورد و به من گفت بده بهمن من وسایل ها را زمین انداختم ودویدم من وقتی به خانه رسیدم این ماجرا را به هیچ کس نگفتم فردای آن روز من با دوستانم به آنجا رفتیم دوستانم به من می خندیدن من به آنها گفتم بابا ولش دروغ بود دوستانم به من گفتن می دانستیم دروغ من بعد تنهایی به آنجا رفتم آن زن مرا دید من از ترس در جایم خوشک شدم زن مرا به داخل خانه بورد به من چایی داد من از او پرسیدم تو نمیترسی گفت از چی من گفتم از کتوله گفت نه آنها همیشه در پیش من هستن من کتوله ها رادیوم ولی زن به من گفت این ماجرا را به هیچ کس نگو من ماجرا را به هیچ کس نگفتم ولی بعد از ۲سال آن زن مورد ومن ماجرا را به همه گفتم از آن به بعد در همه جا به خصوص در مدرسه آن کتوله ها من را صدا میزنن ولی گویند از ما نترس ولی دیگه با اونها دوست شدم و میتوانم با آنها حرف بزنم ولی جالب اینجاست که غیر از من هیچ کس آنها را نمیبینه

موضوعات: داستان جن ,
[ جمعه 21 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 43 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)