close
چت روم
مراسم ختم جن ها
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
مراسم ختم جن ها


سلام من علیرضا هاتفی۱۷ سالمه در بجنورد زندگی میکنم میخوام داستانمو که چه عرض کنم اتفاقی که برام افتاده بگم یعنی برای خالم براتون بگم خاله ی من از دوستش شنیده بود که اگه در خوشحالی با اجنه شریک شوی آن ها به تو پول سروت‌ و یا چیز‌های دیگرمیدهند او این قضیه را برای من گفت و بعد در ادامه گفت علی کاش منم تو خوشحالی شون باشم من آن شب در خانه او بودم که در کنار خانه اش خانه ای در حدود۳۰ سال ساخت که نزدیک ۱۰یا۱۲ سال بود که کسی در آن زندگی نمیکرد و آن شب سروصدایی وزمزمه هایی آمد و خاله ی من که منتظر این فرصت بود دوید من جلوشو گرفتم اما او مرا به در که قسمتی از آن شیشه ای بود حول دادشیشه شکست و من افتادم بعد سریع بلندشدم و دنبالش رفتم اما او داخل خانه شد ومن جرعت نکردم که وارد شوم به خانه رفتم ودر را بستم بعد نیم ساعت صدای در زدن آمد چاغو را برداشتم وبسمت در رفتم در را باز کردم خاله ام را که تمام بدنش کبود بود دیدم ازاو پرسیدم چی شد‌گفت موجوداتی سیاه و قد بلند با چشمانی درخشان بودند آنها بدون دست زدن به من مرا کتک زدن و بعد غش کرد اورا به تختش بردم ومن منتظر صبح بودم که به خانواده ام خبر دهم چون آنتن اصلا‌در بجنورد خوب نیست بخوصوص در سلطان آباد وقتی صبح شد به اتاقش رفتم هیچکس نبود به خانه خودمان رفتم و به پدر و مادرم قضیه را گفتم‌ سریع پیش دعا نویس رفتیم دعا نویس گفت که در بین جن ها جشنی نبوده بلکه ختم داشته اند و خاله شما مزاحم آنها شده .ببخشید طولانی شد

موضوعات: داستان جن ,
[ جمعه 21 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 139 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)