close
چت روم
قبرستون...
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
قبرستون...


ارسالی از ساسان سلام من ساسان هستم۲۲سالمه از رشت داستان مربوط ب ده سال پیشه اون موقع نزدیک خونمون یه قبرستون بود یه شب تو خواب راه میفتم و از خونه خارج شدم و به سمت قبرستون حرکت کردم خانوادم متوجه میشن که من خونه نیستم پدرم متوجه در خونه میشه که باز بود میاد بیرون منو میبینه دنبالم راه میفته تا بالاخره بهم میرسه و منو میبینه که دارم خاک های یکی از قبر هارو با دست میکنم همین که صدام میکنه ناگهان از خواب میپرم و از اینکه توی قبرستون هستم تعجب میکنم و احساس میکنم بدنم داغه به همراه بابا اومدیم خونه تا سه شب تب داشتم و هذیون میگفتم راجع به روح این چیزا بعد از اون اتفاق یه شب که تو رخت خوابم خوابیده بودم حس کردم یه نفر با انگشت داره به پنجره میزنه سرمو ب اون سمت برگردوندم یه نفر پشت پنجره بود وقتی متوجه شد دیدمش شروع کرد به دویدن سمت اون قبرستون هر چند شب یه بار این اتفاق میفتاد و وحشت من هم بیشتر میشد تا اینکه از اون خونه رفتیم و دیگه اون اتفاقا تکرار نشد ولی باعث شد محیط قبرستون همیشه برام ترسناک بود

موضوعات: داستان جن ,
[ سه شنبه 18 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 71 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)