close
چت روم
ارسالی از فاطمه
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از فاطمه


سلام فاطمه هستم از کرج من چون تک دخترم همیشه میرم خونه خالم اینه پیش دختر خالم اونم تک دختره گاهی اون میاد گاهی من میرم، خونمون هم نزدیکه هم بود، یک شب خواستم برم خونه خالم صبح امتحان داشتم میخواستم تمرین کنم اونم ریاضی، تو راه متوجه شدم کسی دنبالمه فک میکردم یک مزاحم داره از پشتم میاد چون منم تنها بودم خیلی میترسیدم اطراف و پشتمو سریع نگاه میکردم ولی کسی نمیدیدم ولی اخرین نگاهم به پشتم سر یکیو دیدم که داره یواشکی نگاهم میکنه داشتم میلرزیدم میگفتم نکنه اذیتم کنه تند تند قدم برمیداشتم همه جا خلوت بود نزدیک خونه خالم بودم فقط هم کوچه ای رو به روم بود که منو میرسوند به خونه خالم یک کوچه دیگه هم بود که راهم کمی دور تر میشد تصمیم گرفتم از کوچه باریکه که میونبره برم، یک مرد سر تا پا سیاه دیدم که داره طرفم میاد من جیغ زدم فرار کردم رفتم از کوچه دیگه نفس زنان رسیدم خونه خالم، زنگو زدم و رفتم شب خوابیدم همونجا و از اون به بعد چند بار اونو تو راهه خونه خالم دیدم بخاطر همین از اون بعد با مادرم میرفتم و دیگه اونو ندیدم

موضوعات: داستان جن ,
[ سه شنبه 18 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 45 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)