close
چت روم
ساز
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ساز


سلام عید رفته بودیم مهمونی خونه عمم اینا ، خونشون بزرگه و حیاط بزرگی داره قرار بود چند شب اونجا بمونیم چون کمی دوره ، شب تو اتاق پسر عمم خوابیدم اتاق پسر عمم پنجره ای رو به حیاط داشت، اون شب بارون و رعد برق میزد، خیلی باحال بود همه خواب بودن و من با عشقم چت میکردم رفتم سر پنجره ببینم هوا چطوره دیدم زیر درخت یکی نشسته داره تار میزنه ، گیتار نبودا از اون سازا که دست فرشته ها میبینید تو کارتون های قدیمی، داشتم نگاهش میکردم و اونم هی ساز میزد من اول فکر کردم ادمه بعد دیدم داره کم کم محو میشه و غیب شد پسر عمم رو سریع بیدار کردم گفت منم چند بار اونو دیدم، ولی من تعجب کردم بخاطر همین پیگیر شدم فهمیدم اون مرده تو این خونه میمیره در اثر مریضی، رفتم از عمم سوال کردم میگفت این مرده همیشه ساز میزده و بیرون از خونه نمیرفته فقط تو خونه مینشسته پا ساز ، میگفتن این مرده زیاد عجیب بود وقتیم که مریض شده بود بازم ساز میزد دلیلشم شکست عشقی بوده کسی رو دوست داشته که جواب منفی شکسته و افسرده شده...

موضوعات: داستان جن ,
[ سه شنبه 18 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 31 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)