close
چت روم
کشتی
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
کشتی


سلام من هر ماه یک بار میرم لب دریا برای ماهیگیری من بندرعباس زندگی میکنم اسمم خسرو، من پارسال با یکی از دوستانم قرار شد بریم تو کشتی که خراب بود و لب ساحل بود بشینیم ماهی بگیریم کشتی بزرگی هم بود، ما اونجا بودیم مشغول ماهیگیری که ناگهان صدای نوزادی به گوشمون خورد که فک کردیم مال بچه کسیه که اینجا زندگی میکنه، در حال ماهی گرفتن بودیم که پیرمردی وارد کشتی شد و اماده ی ماهیگیری شد من بهش گفتم عمو جان این صدای نوزاد مال بچه کیه نمیفهمی یهو از جاش بلند شد گفت یالا بلند شید بیاید بیرون،رفتیم گفتیم قضیه چیه، پیرمرده میگفت اینجا نه کسی زندگی میکنه نه نوزادی هست احتمالا صدا بچه جن بوده، منو دوستم ترسیدیم رفتیم خونه، تو خونه ی من و دوستم یک اتفاق همزمان افتاده بود و عجیب ، اتفاق این بود که تو اشپز خانه ی خونه ی هردوتامون وسایل ها و ظرف ها رو پرت میکردن زمین و صداش واضح میومد وقتی رفتیم تو اشپزخانه متوجه شدیم یکی اومده همه چیو پرت کردیم نصف شب هم بوده منو دوستمم چون شب ها بیداریم شاهد اینا بودیم ولی کسی باور نمیکرد جز پدر مادرمون..

موضوعات: داستان جن ,
[ دوشنبه 17 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 57 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)