close
چت روم
ارسالی از عسل
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از عسل


سلام من عسلم تازه با جن و روح اشنا شدم زیاد تو فکرشونم از وقتی که اتفاقی که تو خونه عمم برام افتاد، من عمه ی پیری دارم که شوهرش رو از دست داده بچه نداره و تنها زندگی میکنه تابستون قرار بود من برم خونشون پیشش باشم خودشم درخواست داد و میگفت من میترسم... من وقتی خونشون بودم خیلی اتفاق ها رو دیدم شب اول منو عمم کنار هم خوابیدیم و حرف میزدیم عمم میگفت که اینجا جن داره و هرروز منو اذیت میکنن، بهش گفتم خب چرا نمیای خونه ی ما؟ یا خونه ی دیگه ای میگفت وقتی خواستم خونه رو عوض کنم وسایل ها رو پخش پلا میکردن و نمیزارن من برم عمم به گریه افتاد من چیزی نگفتم تا بخوابیم ولی میترسیدم هی زیر چشی نگاه اتاق میکردم ببینم چیزی هست یا نه در اتاق باز بود که بدبخت من باید اینو میدیدم، دیدم یکی داره سرک میکشه ترسیدم چشمم رو بستم تا بخوابم صبح شد منم یادم رفته بود تو فکرش نبودم عمم رو بیدار کردم تا باهاش صبحانه بخورم بهم گفت برم کتری بزارم چون کمرش درد میکرد من رفتم صدایی شنیدم مثل باز و بسته کردن در کابینت یا یخچال رفتم نگاه کردم یک موجود کوتوله ای با پاهای پرانتزی ایستاده جیغ بلندی کشیدم و رفتم پیش عمم گفت نترس کاریت نداره داشتم گریه میکردم، عمم تعریف کرد که اون بهش غذا و آب میده ولی اون نمیخوره فقط بو میکشه و میره، من خیلی میترسیدم یعنی هر قدم که از خونه برمیداشتم همه جارو نگاه میکردم تا دو سه روز اتفاقی نیافتاد تا اینکه قرار شد بریم خرید ، منو عمم خواستیم بریم بیرون تو حیاط در حال رفتن بودیم صدایی از پشتمون اومد دیدم همون موجوده داره بیتابی میکنه من باز جیغ زدم موجوده فرار کرد عمم گفت نترس این بد نیست خوبه بد ها بدترن ، من گفتم نمیخوام ببینم من میرم عمه واقعا تحمل دیدنشونو ندارم ببخشید شب شد وسایل هامو برداشتم تا برم بابام دم در ایستاده بود از عمم خداخافظی کردم و ازش خواهش کردم بیرون نیاد واس بدرقه کردن وقتی خواستم در رو ببندم عمم جیغ زد منو بابام سریع رفتیم تو اتاقش عمم بیهوش شده بود و ملافش هم رو دیوار پوشونده بود اب ریختم رو صورت عمم بهوش اومد میگفت وقتی شما رفتین چند تا سایه اومدن تو اتاق و پتو رو از روم کشیدن صدا های بدی از خودشون در میوردن منم از ترس بیهوش شدم...بعد عمم اومد با ما زندگی کرد خونشم فروخت

موضوعات: داستان جن ,
[ یکشنبه 16 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 76 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)