close
چت روم
سایه پسر بچه
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
سایه پسر بچه


سلام من حمیدم از خوزستان پدرم باغی داره پر از نخل و درخت های دیگه ولی چون خودش نمیتونه عموم بهش میرسه عید بود و ما خواستیم بریم باغ برای تفریح ، خانه ای که خواستیم توش بخوابیم بالای سکویی بود یعنی باغ و درخت زیر بود ، شب اول تو مرد ها بیرون از خونه خوابیدن، من رفتم لبه ی سکو تا باغ رو نگاه کنم دنبال سایه ی خودم رو دیوار که رو به روی من بود و کمی فاصله داشت بودم بغل سایه ی خودم سایه ی پسر بچه ای رو دیدم ولی هرچی اطراف خودم رو نگاه کردم کسی جز من نبود خیره شده بودم به سایه تکون نمیخورد ولی ی دفعه دوید و دور شد من ترسیدم رفتم کنار پدرم بخوابم صبح که از خواب بیدار شدم صدای جیغ گریه رو می‌شنیدم که از تو باغ میومد سریع بلند شدم دیدم پسر بچه ای کشته شده و زخمیه، و فهمیدم اون سایه مال همین بچه بوده بعد کمی تحقیق مردم روستا فهمیدن در اثر جن زدگی مرده...

موضوعات: داستان جن ,
[ یکشنبه 16 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 53 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)