close
چت روم
روح حسود
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
روح حسود


با سلام و ذکر خسته نباشی به اقا حسام برای وبلاگ خوبشون منم این داستان رو میگم و امیدوارم بزاری تو وبلاگت من با دوست دخترم رفته بودم پارک برای گردش رو صندلی نشسته بودیم و مشغول خوردن بستنی بودیم که متوجه یک خانمی شدیم که هی منو و عشقم رو نگاه میکرد با خشم هم نگاه میکرد عشقم بهم خبر داد که اون حواسش به منه گفتم ول کن حتما دیوانس بستنی که تموم شد دختره که چهره ی خوشگلی داشت قهه قهه میخندید من کمی دلخور شدم بلند شدم که برم دعواش کنم که هی کاش نمیرفتم وقتی رسیدم بهش میخندید سرش داد زدم بعد یکی از رهگذر های اونجا زد تو شونم گفت داداش چرا به طرف دیوار داد میزنی کسی نیست که، خدایی وقتی متوجه شدم سریع دست عشقم رو گرفتم و دیگه نکاه زنه نکردم بعد یک هفته دقیق عشقم منو ول کرد درست بعد ول کردنش اون خانم رو جلو در خونمون که با دوستم نشسته بودم دیدم، بخاطره همین به دعا نویس مراجعه کردم دعانویسه میگفت اون روح خانم از بودن شما دوتا با هم حسادت میکرده چون من واقعا خیلی بهش عشق میورزیدم...

موضوعات: داستان جن ,
[ شنبه 15 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 84 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
aysa 12:07 - 1395/3/15
جنه بیکار بوده ب تو و عشــــــــــقـــــت حسودی کنه؟؟
بسیار مسخره:-\\

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)