close
چت روم
جن زدگی
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
جن زدگی


سلام من محمود قادری هستم از لامرد استان فارس تا حالا چند مورد جن زدگی داشتم یکی برمیگرده به ماه رمضان سال قبل داستان از این قراره که من میخواستم توی حال پیش داداشم بخوابم ولی اون شب داداشم نیومد و با اینکه دامادمون و همه اومده بودن و اتاق ها پر بود من توی حال دوم که بین اشپز خونه و پذیرایی و حال اول بود خوابیده بودم حدودا ساعت 4 نیمه شب بود که دیدم صدای در حموم و دستشویی اومد گفتم حتما کسی رفته دست شویی بعد چند دقیقه دیدم صدای دمپایی حموم بالای سرم میاد منم فکر کردم حتما حوایش نبوده دمپایی رو در بیاره میخواستم بهش بگم که دیدم صدای تلق از اب سردکن اومد همون صدای تق تق که بعضی شبا از کمد و تلویزیون اینا میاد تا نگا کردم دیدم دمپایی ها رو ابسردکن هست گفتم حتما رفته اب بخوره فهمیده دمپایی رو در نیاورده گذاشته اینجا دیدم دوباده صدای دمپایی داره بالا سرم میاد اومدم که بلند شم بهش بگم احمق خوب دمپایی رو در بیاره دیدم دمپایی بالای سرم جفت شده ولی کسی اونو نپوشیده گفتم حتما میخوان سر به سرم بذارن دوباده دراز کشیدم دیدم یکی پتو رو زو کنار گرفت کنارم خوابید گفتم داداشم بوده اومده اذیتم کرده الانم خسته شده اومده بخوابه همین که دستم رو انداختم دورش دیدم تکون خورد پتو رو که برداشتم دیدم هیشکی نیست منم دویدم رفتم تو اتاق کنار بابام ولی تا صبح اذیتم کرد و بعد از اون از توی باغ توی حیاتمون صدای گریه بچه میومد و اتفاقای عجیبی افتاد تا اینکه توی یکی از خونه های همسایمون که جن گیره گرفته بودنش که برام زنگ زد گفت جن گفته از شما خوشش اومده و میخواسته عضو خانوادتون بشه

موضوعات: داستان جن ,
[ شنبه 15 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 73 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)