close
چت روم
بابای دریااا
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
بابای دریااا


سلام میخوای موضوعی رو براتون تعریف کنم حتما شنیدین که میگن موجودی وجود داره به اسم بابای دریا، عموی دوستم دریانورده و همیشه در حال گردشه برای مدتی اومده بود خونه دوستم برای همین منم چون از دریا گردشی خوشم میومد رفتم پیشش و ازش خواستم از دریا بگه برام، که بعد کمی اسم بابای دریا رو اورد، اونجور که ادعا میکرد میگفت یکی از شب هایی که مثل همیشه در حال دریا نوردی بوده وسط دریا، هوا هم طوفانی بوده البته اقیانوس زیاد طوفانی میشه من که میترسم برم وسط طوفان، عموی دوستم میگفت طوفان شدیدی شروع شده بود، من به افراد دستور دادم بادبان رو باز کنند که یکی از افراد ها که میخواسته بره بالا متوجه چشم زرد رنگی که خیلی بزرگ بوده میشه و از ترس پرت میشه رو قایق و عموی دوستمم که مرد شجاعی بود با اون همه باد شدید و اب میره بالا ببینه چه خبره میبینه دوتا چشم زرد رنگ رو ابه خیلی هم بزرگ بوده مردمک چشمشم قرمز بوده، عموی دوستم چون نیزه دستش بوده پرت میکنه طرف چشم که صدای وحشتناکی از اون موجوده میاد و میپره بالا مثل نهنگ ، عموی دوستم میگفت هیکل بزرگی داشت و دست های کوچک میگفت شانس اوردیم به قایق ضربه نزد و رفت وگرنه الان من پیشتون نبودم، و بخاطر همین بابای دریا عموی دوستم از کارش انصراف داد یعنی رفت سراغ کار دیگه ای، بعد بهم گفت تو دریا موجودات و هیولاهای بدتری وجود داره که دریا نوردان هنوز 40 درصدشم ندیدن چون همش زیر اقیانوسه ، با زیر دریایی نمیتونن زیاد برن زیر اب چون فشار اب بالاتر میره و ممکنه زیردریایی منفجر بشه...

[ پنجشنبه 13 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 69 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)