close
چت روم
سارا...
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
سارا...

این داستانی ک میخوام بهتون بگم یکی از اجی های گلم گفته : این داستان کاملا واقعیه وبرای خود من اتفاق افتاده والانم ک دارم این داستان رو برای شما تعریف میکنم تو ی خونه تنهام و احساس میکنم اونام هستن ..... تقریبا من ۱۸یا۱۹سالم بود ک اساس کشی کردیم ب خونه ی قدیمی اما ن خیلی قدیمی زیر خونه ی ما مغازه بودو نبش خیابون بود ما طبقه ی بالا زندگی میکردیم خونشم وحشت ناک نبود اما پشت خونمون حمام عمومی خیلی قدیمی بود که کسی دیگ اونجا نمیرفت با چنتا خونه قدیمی که همه ی دیواراش کاهگلی بود.... منو خواهرام همیشه به وجود جن باور داشتیم هرشب موقع خواب واسه همدیگه داستان تعریف میکردیم ی شب ک اصلا حال حوصله نداشتیم بدون حرف جاهامونو پهن کردیم ک بخوابیم یهو یه صدای از آشپزخونه امد و همه بلند شدیم نشستیم اما مامانم هنوز خواب بود صدای باز شدن و بسته شدن شیر اب میومد و انگار یه نفر داشت توی اشپزخونه چایی بهم میزد و صدای ظرف میومد اما هیچکس جرات اینکه از جاش بلند بشه رو نداشت بلاخره رفتیم تو اشپزخونه و دیدیم دوتا لیوان رو کابینته و بد ابجی بزرگم برای اینکه ما نترسیم گفت که اون خودش اون لیوانارو گذاشته اینجا بازم بیخیال شدیم و رفتیم بخوابیم اما صداها باز میومد ما زیر پتو بودیم فقط صلوات میفرستادیم که یهو مامانم جیغ کشید بد همه ترسیدم از زیر پتو امدیم بیرون و دیدیم ک مامانم دستشو گذاشته رو صورتش و گریه میکنه بد با ترس گفت ک یه نفر محکم زدتو صورتش و صورتش قرمز شده بود من دیگه داشتم سکته میکردم بد نیم ساعت ساعت تقریبا ۲بود با کلی دعاو صلوات خوابیدیم تقریبا داشت چشمام گرم میشد که دیدم صدای خرو پف میاد سرمو از زیر پتو بلند کردم که ب خواهرم بگم بس کنه دیدم به جای خواهرم یه دختر خیلی لاغر با موهای کوتاه و صورت استخونی خوابیده و هی صورتش جلو میاد اما بدنش ثابت بود وتوی صورتم میخندید رفتم زیر پتو بلند بلند سوره ی ناس رو خوندم بد اروم سرمو از زیر پتو اوردم بیرون و دیدم خواهرم پیشم خوابیده خیالم راحت شد و بد رفتم بغل مامانم خوابیدم وتا صبح دسته مامانم رو گرفته بودم و صبحش مامانم گفت هیچوقت شبا موقع خواب حرف جن هارو نزنید چون میان سراغمون و اذیتمون میکنم .... پایان

[ پنجشنبه 15 بهمن 1394 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 79 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)