close
چت روم
داستان ترسناک....
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان ترسناک....


سلام: داستان از این قرار هستش که مردی 50 ساله نا خواسته جنی اسیر میکنه و از ترس یا هر چیزی دیگه جن ازاد نمی کنه.مرد همراه با پسر خو دختر که کمی خانه اش فاصله داشت زندگی معمولی داشت.هیچ کس نمی دونه این جن چه جور اسیر این مرد شد.شواهد و گفته ها حاکی از این قرار اند که با گیر افتادن سنجاق بوده اما تسخیر بوده.مرد کاری به جن نداشته و کاری نمی خواسته و نمی کشیده.بعد 2 روز و 2شب جن در محل کار در جنگل به مرد میگوید ازادم کن من کاری نه به تو نه خانواده تو دارم.مرد قبول نمی کنه فرد میدونسته این کار خطر ناکی هست از ترس همچین تصمیمی گرفت.بعد او فهمید که جن به اراده او است و کار می تواند انجام دهد.مرد نوه پسری داشت به نامه امیر عباس می.......ه که3.5 4ساله بود.روزی که همه جمع بودن بعد شام همه به خواب میروند اما مرد نه.دختر تشنه نیمه شب پا میشه،میبینه صدایی میاید که مرد را در حال صحبت با شخصی میبینه فردای آن شب ماجرا را از پدر میپرسد و پدر به ناچار بازگو میکند دختر با وحشت به التماس فرد می افتد که رها کنه جن.فرد کار از جن میکشید و جن از او.بعد میبینند که کار های پدر بهتر شده با توجه به سن این دختر نگران تر کرد.فرد در خانه بوده نوه را به او میسپارن و او جن نوه امیر عباس تنها می مانن.این کار با مخالفت دختر روبهرو شد اما کسی توجهی نکرد و به اسرار پدر امیر عباس ماند.مرد به امیر عباس که با هم در حال بازی بودن مرد می گویید کمی صبر کن تا بیام wc جن از این موقعیت استفاده میکنه به بچه می گویید که این سنجاق درار تا بازی کنیم تا پدر بزرگ بیاد بعد بچه این کارو انجام میده و جن بچه را میکشه... بچه ها باور کنید راسته این داستان انقدر درد ناک بود که حدومرزی نداره من بعد مصاحبه و دیدن فرد و دختر صحنه ها تا 1.نیم سال بیمار بودم افسرده حالم بد میشد من کلب دارو مصرف کردم تا از یادم صحنه ها بره اگه این داستان کمی تخیلی میاد واسه اینه من نیمیشو از یاد بردم یا پس و پیش گفتم.اما اصل داستان همینه جدی میگم...به خدا یادم نمیاد اما حقیقت داره

[ چهارشنبه 12 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 53 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)