close
چت روم
ناخدا...
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ناخدا...


سلام پدر من ناخدا هست میخوام اتفاقایی که افتاده برای پدرم رو براتون بگم، پدرم مشغول تماشای دریا بوده تو خشکی شب هم بوده براستی، پدرم حیوونی رو میبینه همانند گاو که داره میره طرف دریا پدرم فکر میکرد که گاوه میخواد بره آب تنی ولی نه گاوه میره داخل و بیرون نمیاد ، پدرم هم واسه مطمئن شدن کمی صبر میکنه ولی نمیاد، اتفاق بعدی داشته از جزیره برمیگشته تو قایق بوده رو خشکی ساعت یک شب میبینه یک ادم لخت داره دست تکون میده به پدرم ، پدرم هم بعد ایستادن قایق میره طرف اون ولی اون چشماش برق داشته و پدرم از این موضوع میترسه که مرده دنبال پدرم میده مثل دیوونه ها پدرم سریع میره خونه دوستش کع نزدیک دریا بوده در میزنه و به پشتش نگاه میکنه میبینه هنوز داره دنبالش میاد پدرم هم ترسیده بوده ولی دوستش که در رو باز میکنه سریع طرف مرد ترسناکه رو نشون میده ولی غیب شده بود، پدرم هم بعد این موضوع چند روز مریض شد جوری که از جای خود بلند نمیشد و چیزی نمیخورد، دوست پدرم میگفت اون مرده را هم خودش دیده ولی قبل از پدرم...

[ چهارشنبه 12 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 74 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)