close
چت روم
داستان زار و باد
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان زار و باد


سلام من حمید هستم از بندرعباس اونجور که میفهمید در جنوب زار و باد وجود داره زار و باد نوعی جنه که در بدن انسان میره زار اگه گیر کسی بیوفته ول میکنه با چند تا درمانی این کار، ولی باد نه باد همیشگیه، مادر بزرگ خدا بیامرزم متاسفانه باد داشت، یادمه وقتی کوچیک بودم هر صبح داد میزد جن جن یکی اونجاس برین بندازینش بیرون ولی پدرم هرچه میگشت اونارو پیدا نمیکرد حتی مادربزرگم با جارو و دمپایی دنبالشون میکرد گاهی هم پرت میکرد این برای پدرم ناراحت کننده بود، چون مادربزرگم نمیزاشت کسی بخوابه ، یک شب که همگی خواب بودیم مادربزرگم دمپایی پرت کرده بود طرف پدرم ، داد میزد جواد جواد یکی روت نشسته، و دقیقا هم نشسته بود و پدرم نمیتونست تکون بخوره، بعد چند سالی از این موضوع مادربزرگم فوت میکنه، که بعد چند سال مهمون داشتیم عکس یادگاری میگرفتیم که تو عکس متوجه ی کله ی مادربزرگمون میشیم که از پشت پشتی داشت سرک میکشید و میخندید، به کل فامیل نشون دادیم ولی یکی گفت پاک کنیم عکسشو خوبیت نداره...

[ دوشنبه 10 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 53 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
رعنا 21:20 - 1395/3/10
چه جالب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)