close
چت روم
ادم برفی
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ادم برفی


سلام کوثر هستم از آذربایجان یک روز زمستانی درست یادمه برف شدیدی میومد منو دوستم رویا رفتیم برف بازی کنیم و ادم برفی ساختیم خیلیم قشنگ شده بود ، دوستم خسته شد و بهم گفت بریم خونشون قهوه ای چیزی بخوریم بعد برگردیم، موقع برگشتن برای کامل کردن ادم برفی دیدیم ادم برفی خراب شده انگار کسی خراب کرده ، منو دوستم دوباره زحمت کشیدیم و درستش کردیم، بعد به دوستم گفتم بیا بریم کمی گرمش کنیم اخه ورزشکاریم، رفتیم دور تر از ادم برفی، ظهر شده بود و هوا خیلی سرد، باز برگشتیم طرف ادم برفی دیدم باز خراب شده فهمیدم یکی داره اذیتمون میکنه منم چون ترسو نبودم به رویا گفتم بیا ی بار دیگه درستش کنیم ببینیم که خرابش میکنه، دوستم قبول کرد ادم برفی رو بعد یک مدت نه چندان زیادی درست کردیم، بعد رفتیم پشت یک سکویی تا کسی مارو نبینه متوجه شدم یک موجودی که درست کاملا مثل مترسکا بود رفت طرف ادم برفی و با دست استخونیش داشت بهم میریخت، من کمی ترسیدم و به دوستم گفتم بیا بریم، دوستمم شوکه شده بود، بیخیال شدیم راهیه خونه شدیم، ساعت نزدیک 5 بعد از ظهر بود، دوستم با لکنت دستشو طرف یک خونه ای نشون کرد، توجه کردم دیدم همون مترسکه رو بالای خونه ای لم داده و سرش زیره، منو دوستم سریع فرار کردیم، و خداروشکر از اون روز به بعد دیگه هیچ وقت ندیدیم...

[ یکشنبه 09 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 63 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)