close
چت روم
پیرزن شانه به دست
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
پیرزن شانه به دست


سلام این داستان مال پدر بررگمه و از زبونش براتون میگم::::::::::::: من هفده سالم بود خانه ی بزرگی داشتیم و تو حیاطمون پر از درخت نخل و چیزهای دیگه اخه بندرعباسیم، یادمه مادرم هیچ وقت نصف شب نمیزاشت برم تو حیاط یا برم دستشویی ،دستشویی خیلی دور بود یعنی باید از درخت ها میگذشتی تا برسی به دستشویی ، از خواب بیدار شدم نمیدونم ساعت چند بود یادمه شب بود فقط و همه خوابیده بودن منم اون موقع بدجور دستشویی شدیدی داشتم بخاطره همین مجبور شدم حرف مادرم رو زمین بندازم و برم دستشویی، بعد دستشویی که دستمو تو حوض کوچیکمون شستم ، برگشتم برم داخل خونه یکی از درخت ها کع وسط حیاط بود و قد کوچیکی داشت، داشت تکون میخورد منم چون پسری شجاع بودم و نمیدونستم جن چیه رفتم سرمو زیر گرفتم و رو زمین دراز کشیدم که ببینم چیزی هست یا نه، چیزی ندیدم فقط درخت تکون میخورد بلند شدم از سر جام همه جارو نگاه کردم چون میخواستم واقعا یک چیزی رو ببینم، چند دقیقه ای نگذشت که زنی رو گوشه حیاط دیدم که داره موهاشو شونه میکنه و رویش به پشت منه، من رفتم کمی نزدیکش و گفتم کی هستی، تا صدا زدم سریع روشو برگردوند پیرزن زشتی بود و چروکیده با این که تاریک بود خوب قیافهش رو دیدم ترسیدم و دویدم به سمت خونه، که شاید باورتون نشه یکی از درخت نخل ها برگش اومد طرف و منو از زمین بلند کرد و پرتم کرد منم از شدت پرت شدن از حال رفتم که صبح مادرم منو دیده بود که بغل همون درخت وسطیه دراز کشیدم، مادرم فکر کرد من خوابیدم بخاطر همین چیزی نگفتم ولی بعد چند سال قضیه رو بهش گفتم انگار بجز من چند نفر دیگه هم اون پیرزنه رو دیدن و بخاطر همون پیرزنه بود که مادرم منو برادرام رو مانع بیرون شدن تو شب میکرد

[ شنبه 08 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 52 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)