close
چت روم
قسمت آخر:ماموریت
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
قسمت آخر:ماموریت


دوستم رو سوار موتور کردم و رفتیم طرف خونه، دوستم گفت چی شد؟ چیزی نگفتم چون ترسیده بودم رسیدیم خونه تا صبح بشه، صبح که شد باز رفتیم پیش دعا نویسه و این بار مانعی وجود نداشت اون کاغذ هارو دادیم دستش که ببینه چیه؟ گفت این ها طلسم عشق هستش، برای اینکه کسی کسی رو شیفته ی خودش کنه این طلسم رو مینویسه ، ازش پرسیدم چطور باطل کنم؟ گفت باید نصف شب برم قبرستان و این طلسم رو پاره کنم، من گفتم اخه چطوری؟ مگه من چیم که برم تنهایی قبرستان؟ دعا نویس گفت میتونی اینکارو نکنی ولی بدتر از اینا سرت میاد، کمی ترسیدم و قبول کردم، چون من تنهایی زیاد نمیترسم، در سی کیلومتری خونمون یک بهشت زهرای بزرگی بود شب شد و من به دوستم گفتم خونه بمونه و من میرم طلسم رو پاره کنم ، قبول کرد البته با زور خخخ چون میترسید... خلاصه شب شد ساعت یک شب جاتون خالی خیلی ترسیده بودم، رفتم با موتور یک ساعتی تو راه بودم، که رسیدم به بهشت زهرا دعا نویس گفته بود که باید برم وسط بهشت زهرا منم رفتم اونجا، و ترسی نداشتم چون دعا نویس دعا نوشته بود برام ، ولی میترسیدم اتفاقی نیوفته چون طلسم واقعا وحشتناکه، رفتم وسط بهشت زهرا با کلی سوره و بسم الله ، که متوجه شدم رو یکی از قبر ها یک خانم چادری سیاه نشسته و سرش زیره و سرش تکون میداد، انگار داشت گریه میکرد، خب اماده ی پاره کردن طلسم شدم پاره کردم بالاخره اونم خیلی ریز ریز، حس خوبی داشتم انگار ازاد شدم، نمیدونم چی شد که خواستم برگردم دیدم اون خانمه نیست فهمیدم همون جنه بوده با سرعت دویدم سمت موتور، سوار شدم دیدم یک دست اسکلت مانندی رو شونمه، منم که اماده بودم رومو کردم طرفش دیدم همون دخترس ولی با چهره ی زیبا تر و لبش این بار گشاد نبود، بهم گفت دادت خدانگهدار، و با سر انداختن به زیر یواش یواش دور شد ، من نمیدونم یک حسی تو وجودم غلبه کرده بود، صداش زدم ناخوداگاه ولی توجهی نکرد منم بیخیال شدم و راه افتادم، تو جاده چند بار هم دیدمش و بسلامتی رسیدم خونه ولی از اون به بعد دیگه ندیدم ولی خدا شاهده که من میخوام ببینمش ولی دیگه نشد از بس تو فکرشم گاهی اوقات تو خواب میبینمش ولی حیف... این داستان واقعی بود یک موضوع دیگه هم هست مال بچگیمه که بعدا بهتون تعریف میکنم خسته نباشی اقا حسام

[ شنبه 08 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 21 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)